
تولد صنعت سینما در دههی 20
منتشر شده در تاریخ ۱۸ آذر ۱۴۰۴
در دهه ی 1920 هست که سینما از یک سرگرمی تجربی، به یک صنعت رسمی، ساختارمند و جهانی تبدیل میشه. در این دوره، هالیوود به مرکز جهانی تولید فیلم تبدیل میشه و شاهد شکل گرفتن استودیوهایی مثل وارنر، پارامونت و MGM هستیم که بعدها تبدیل به ستون های اصلی سینمای امریکا میشن.

در این دوره هست که سیستم استودیویی شکل میگیره و استودیوها نه فقط فیلم تولید میکنن بلکه بازیگرها، کارگردان ها و حتی سالن های نمایش هم مورد کنترل قرار میگیرن.
فیلم های بلند، جای فیلم های کوتاه رو گرفتن و شاهد روایت های پیچیده تر در سینما هستیم که باعث ستاره سازی رسمی در دهه ی 20 شد. این دوره شاهد بازیگرهایی مثل چارلی چاپلین، گرتا گاربو و رودولف والنتینو هستیم که به نمادهای فرهنگی جهانی تبدیل میشن و هنوزم که هنوزه، برخیشون شهرتشون حفظ شده و تبدیل به نوعی نماد جاودانه شدن.
اولین سالن های مجلل سینمایی در این دوره ساخته میشن و ظرفیت هزارنفری، ارکستر زنده و طراحی های باروک و اسپانیایی داشتن. سبک های هنری مثل اکسپرسیونیسم آلمانی و مونتاژ شوروری وارد سینمای آمریکا میشن و فرم بصری فیلم ها رو متحول میکنن.
در دهه ی 1920، چارلی چاپلین مهم ترین چهره ی سینمایی هالیوود بود و نه فقط به عنوان یک بازیگر بلکه به عنوان کارگردان، نویسنده و بنیانگذار زبان سینمایی مستقل شناخته شد. اما شاید چارلی چاپلین صرفا کسی باشه که تا امروز شهرتش حفظ شده وگرنه افراد و فیلم های تاثیرگذار در هر دهه، خیلی بیشتر از این حرفا هستن. در دهه ی 20، باستر کیتون با شاهکارهایی مثل Sherlock Jr. 1924 فرم و روایت رو به سطحی شاعرانه برد. رودولف والنتینو با The Sheik 1921 نماد جذابیت شرقی و بحران مردانگی آمریکایی شد و مری پیکفورد و داگلاس فرینکس، در عین اینکه بازیگر بودن، بیان گذار استودیوی United Artist شدن.

مهم ترین سبک ها و جریان های این دوره، شامل سینمای صامت بلند هست. فیلم ها از دو-رولرهای کوتاه به روایت های بلند و پیچیده تبدیل شدن و همونطور که بالاتر هم گفته شد، تاثیر اکسپرسیونیسم آلمانی و مونتاژ شوروری، فرم بصری فیلم ها رو عمیق تر و شاعرانه تر کرد.
رودولف والنتینو یک چهره ی سینمایی بسیار محبوب داشت. چهره اش لزوما شرقی نبود ولی در نگاه فرهنگی اون دوره از آمریکا، به عنوان شرقی یا exotic بازنمایی میشد یعنی نوعی فانتزی غربی از مردانگی غیر آمریکایی بود.
به لحاظ تبار، والنتینو ایتالیایی فرانسوی به حساب میومد ولی در فیلم هایی مثل The Sheik، هالیوود اون رو با لباس عربی، نگاه نافذ، و ژست های اغواگرانه به عنوان مرد شرقی معرفی کرد. این لزوما ربطی به نژادش نداشت بلکه بیشتر به خاطر تصویرسازی ای که ازش صورت گرفت اتفاق افتاد.
این نوع بازنمایی، تبدیل به بخشی از فانتزی های شرق گرایانه ی دهه ی 20 بود و شرق در نگاه مخاطب هالیوود، تبدیل میشد به نماد اغوا، رمز آلودگی و قدرت جنسی.
درواقع چهره ی والنتینو بیشتر مدیترانه ای بود. پوست تیره ای داشت و فرم صورتش زاویه دار بود اما هالیوود اونو بیشتر به عنوان Latin Lover و Sheik جا شد چون همچین تصاویری برای مخاطب آمریکایی اون زمان، جذابتر بودن.

دهه ی 20 هالیوود پر از حس رویاپردازی، تحمل و فرار از واقعیت بود و این فضا خودش رو در ژانرهایی پرزرق و برق نشون میداد. ماجراجویی های قهرمانانه در اون دوره از محبوبیت قابل توجهی برخوردار بودن. فیلم هایی با شمشیرزنی، لباس های تاریخی و قهرمان های کاریزماتیک مثل داگلاس فرینکس در فیلم The Mark of Zorro 1920 ازجمله عناصر محبوب این دوره بودن.
دومین ژانر محبوب رو میشه ژانر وحشت دونست. بازیگرهایی مثل لان چینی و فیلم هایی مثل The Phantom of the Opera 1925 و Nosferatu 1922 رو میشه مرتبط با این ژانر دید. این فضا تاثیر پذیرفته از اکسپرسیونیسم آلمانی و نورپردازی های سایه دار و فرم های اغراق شده بود.
ملودرام های عاشقانه هم محبوبیت خاص خودشون رو داشتن. داستان های احساسی با بازیگرهایی مثل مری پیکفورد و رودولف والنتینو، تونستن فروش خوبی رو تجربه کنن.
کمدی عاشقانه در رده ی بعدی قرار میگیره که عموما بازی های سبک و لطیفی داشتن و عموما میشد این فضا رو در فیلم افرادی مثل چارلی چاپلین و هارولد لوید دید.
حماسه های تاریخی شامل فیلم های پرخرج با لباس های مجلل و صحنه های بزرگ میشدن که شاید مشهورترینشون فیلم Ben-Hur 1925 باشه. فیلم وسترن هم از همین دوره شروع شد و اتفاقا محبوبیت خاص خودش رو داشت که عموما باعث تثبیت روایت آمریکایی از مهاجرات و مردانگی شد.

وسترن رفته رفته محبوبیت خودش رو از دست داد. میشه گفت تونست تا حتی دهه ی 60 هم محبوبیت خودش رو حفظ کنه اما تبدیل به بخشی از سینمای کلاسیک شد. بعد از دهه ی 70، به خاطر تکرار کلیشه ها و تغییر نگاه فرهنگی، این ژانر کم کم محبوبیتش افت کرد.
پرفروش ترین فیلم این دهه، فیلم The Four Horsemen of the Apocalypse 1921 بود که والنتینو در یک نقش خاص و آیکانیک ظاهر شد و فضای فیلم هم با ترکیبی از جنگ و عشق، تونست تبدیل به محبوب قلب باشه. این فیلم 9.2 میلیون دلار فروخت. ولی فیلمی درمورد جنگ جهانی اول، تونست به مراتب خیلی بیشتر هم بفروشه. The Big Parade 1925 حدود 22 میلیون دلار فروخت و به عنوان شاهکار صامت شناخته شد.
اولین فیلم ناطق، در سال 1927 ساخته شد. The Jazz Singer نقطه عطف تاریخ سینما به حساب میاد و تونست 7.63 میلیون دلار بفروشه.
رودولف والنتینو هرچند در زمان خودش شهرت قابل توجهی داشت اما خیلی زود مرد و لزوما مثل امثال چارلی چاپلین، نتونست جاودانه بشه. والنتینو در اوج محبوبیتش، به یک پدیده ی فرهنگی تبدیل شد و مردم برای دیدن فیلمش صف های طولانی درست میکردم و بعد از مرگش در سال 1926 هم مراسم باشکوهی برگزار شد. رودولف از اون بازیگرهایی بود که زن های زیادی با شنیدن خبر مرگش غش کردن و حتی شایعاتی درمورد خودکشی هم منتشر شد.

بیشتر درمورد چارلی چاپلین
چارلی چاپلین تقریبا در هر دوره ای محبوبیت و کاریزمای خاص خودش رو داشت و صرفا به عنوان یک بازیگر فعالیت نکرد. اون نویسندگی، کارگردانی و اهنگسازی رو تجربه کرد و بهش لقب ولگرد کوچک رو دادن و تبدیل به نوعی نماد جهانی انسانیت، فقر و امید شد. چاپلین از جمله هنرمندایی بود که تونست خودش رو با تغییرات تکنولوژیکی، سیاست و فرم تطبیق بده و توی ژانرهای مختلفی فعالیت کرد.
چاپلین تا دهه ی 1970 کار کرد و آخرین فیلمش در سال 1967 ساخته شد. آخرین فیلمی که بازی کرد با اسم A Countess from Hong Kong بود و همبازی هاش افراد سرشناسی مثل مارلون براندو و سوفیا لورن بودن. توی این فیلم نقش کوتاهی داشت و بیشتر به عنوان نویسنده و کارگردان شناخته شد. هرچند این اخرین فیلمی بود که ساخت ولی فعالیت حرفه ایش تا سال 1975 ادامه پیدا کرد.
یعنی بیشتر از نیم قرن به صورت مداوم در سینما بود و هنوز هم نمیشه کسی رو پیدا کرد که حضورش هم به لحاظ کیفی و هم به لحاظ کمی، به پای چارلی چاپلین برسه.
مرگ تراژیک والنتینو در 31 سالگی
والنتینو با فیلم هایی مثل The Sheik و Blood and Sand به نماد مرد اغواگر شرقی در سینمای صامت تبدیل شد و در اوج شهرت، میلیونها طرفدار داشت. وقتی هم که مرد، هزاران نفر در خیابان های نیویورک جمع شدن و گزارش هایی درمورد بی هوشی و ناراحتی شدید طرفداراش ثبت شده.

اما این محبوبیت، به نحوی تاثیرپذیرفته از درگیری احساسی شدید و موقت مردم با نقش هایی بود که والنتینو در اوج شهرتش بازی کرد و لزوما باعث نشد که این بازیگر، در طولانی مدت هم سرشناس باقی بمونه. چیزی مثل محبوبیت بعضی از سلبریتی ها که ممکنه در واقعیت، نحوه ی شهرت و طرفدارهای احساسیشون رو دیده باشید و حتی درنظرتون احمقانه جلوه کرده باشه که این فرد، به خاطر چی اینقدر محبوب شده؟
علت مرگ والنتینو، آپاندیسیت حاد، زخم های سوراخ شده ی معده و پریتونیت یا عفونت پرده ی شکم ذکر شده و چند روز قبل از مرگش در بیمارستان بستری شد و پزشک ها تلاش کردن با جراحی و مراقبت های ویژه نجاتش بدن ولی بدنش دوام نیاورد.
حتی گزارش هایی هست درمورد افرادی که سعی کردن تکه ای از موهاش رو از تابوت بردارن و یا زنی که دو روز بعد، با عکس والنتینو خودکشی کرد.
بیماری ای که والنتینو بهش دچار شد، بعدها به اسم خودش یعنی سندروم والنتینو ثبت شد و یک بیماری نادر و پیچیده به حساب میاد. این اتفاق زمانی میوفته که یک زخم سوراخ شده ی دوازدهه، باعث بشه محتویات معده وارد فضای شکمی بشه و عفونت شدید اتفاق بیوفته.
والنتینو دچار زخم معده یا دوازدهه شده بود که احتمالا مدت ها درمان نشده باقی مونده بود و این زخم درنهایت سوراخ شد و محتویات اسیدی معده وارد فضای شکمی شدن و بدنش عفونت کرد.
این نوع زخم معمولا به خاطر استرس، تغذیه ی نامناسب یا عفونت باکتریایی درست میشه و اگر درمان نشه میتونه سوراخ بشه و عفونت شدیدی ایجاد کنه. درمورد والنتینو چون زندگیش پر از فشار، تنهایی و اضطراب بود، خیلی ها حدس میزنن که استرس هم توی مبتلا شدنش به این بیماری نقش داشته.
این بازیگر، یه نقل قول معروف داره که وضعیت شب کریسمسش رو توصیف میکنه: "تنهاترین لحظه ی زندگیم شب کریسمس بود، فقط یک روز بعد از رسیدنم به نیویورک. شام تنهایی خوردم، و حتی مزه ی غذا تلخ بود از اشک هایی که جرات نکردم بریزم. در آمریکا گریه کردن مردانه نیست."
والنتینو دوبار ازدواج کرد ولی هر دو رابطه پر از مشکل و کوتاه بودن. در سال های آخر زندگیش هم شایعاتی درمورد گرایش جنسی و مشکلات زندگی شخصیش رو به رو شد.
ازدواج اولش با زنی به اسم ژان آکر بود که صرفا چند دقیقه طول کشید. شب عروسیشون، ژان آکر خودش رو توی اتاق هتل حبس کرد و والنتینو رو راه نداد. گفته میشه که آکر در رابطه ی عاشقانه با بازیگر زن دیگه ای بوده و شاید برای پنهان کردن گرایش جنسیش، با والنتینو ازدواج کرد. بعدها آکر گفت که والنتینو به بیماری مقاربتی دچار بوده و همین باعث شد از رابطه عقب نشینی کنه. ولی با وجود جدایی، از سال 1919 تا سال 1923 رسما طلاق نگرفتن و آکر حتی بعد از طلاق هم از اسم خانوادگی والنتینو استفاده کرد.
ازدواج دوم والنتینو با ناتاشا رامبوا بود. اونا در سال 1923 در مکزیک ازدواج کردن ولی چون والنتینو هنوز کمتر از یکسال از طلاق اولش گذشته بود، طبق قانون کالیفرنیا مرتکب دوهمسری شد و جریمه اش کردن.
رامبوا طراح صحنه و زن بسیار بااستعدادی به حساب می اومد اما کنترل زیادی روی مسیر حرفه ای والنتینو داشت. نقش ها رو رامبوا براش انتخاب میکرد و این نقش ها که ضعیف بودن، باعث افت محبوبیت والنتینو شدن. رابطه ی این دونفر طبیعتا پرتنش شد و درنهایت در سال 1925 از هم جدا شدن.
درواقع میشه گفت که هر دو زن زندگی رودولف، در زمان خودشون سمی بودن.
ژان آکر بعد از طلاق از رودولف والنتینو دیگه ازدواج نکرد ولی زندگی عاطفیش ادامه داشت. براساس منابع تاریخی، آکر سالها در رابطه ی نزدیک با گریس دارموند بود که یک بازیگر زن عضو محفل مخفی بازیگران همجنس گرا در هالیوود به حساب می اومد.
بعد از این رابطه، آکر تا آخر عمرش با زنی به اسم کلویی کارتر زندگی کرد و رابطه شون بیشتر از 50 سال طول کشید. این رابطه رسمی نبود ولی به لحاظ عاطفی و روزمره، مثل یک ازدواج پایدار جلوه میکرد.
درواقع، میشه گفت ژان آکر بعد از تجربه ی ازدواج با والنتینو، دیگه وارد هیچ رابطه ی رسمی با مردها نشد.
در دهه ی 1920، همجنس گرایی نه فقط تابو بود بلکه در خیلی از ایالت های آمریکا جرم قانونی به حساب می اومد. بازیگرها درصورتی که گرایش جنسی خاصی داشتن، ممکن بود از طرف استودیوها اخراج شن یا قراردادهاشون لغو بشه. همچنین ممکن بود با خطر بازداشت یا طرد اجتماعی رو به رو بشن.
برای همین، خیلی ها وارد چیزی شدن که بهش میگفتن ازدواج لاوندر، یعنی ازدواج های نمایشی با جنس مخالف که صرفا برای حفظ ظاهر و شغل بود.
درباره ی این وضعیت، فوکو عقیده داره که از قرن هفدهم به بعد، جامعه ی غربی نه فقط سکس رو سرکوب نکرد بلکه شروع کرد به حرف زدن درباره ی این موضوع اما با درنظر گرفتن قواعد خاص، در نهادهای خاص و برای اهداف خاص. یعنی سکوت عمومی درباره ی سکس، درواقع باعث شد که فقط پزشک، روان شناس، کشیش یا قاضی حق داشته باشه درباره اش حرف بزنن و حرف زدن درباره ی سکس تبدیل بشه به ابزاری برای کنترل، طبقه بندی و نرمال سازی و بدن ها از طریق همین سکوت و حرف های تخصصی، مدیریت بشن.
فوکو عقیده داره که سکوت بخشی از گفتمان هست یعنی سکوت درباره ی سکس، نه تصویری از سرکوب بلکه شکل پیچیده تری از قدرت ورزیه و حرف نزدن، خودش به نوع حرف زدنه.
سینمای دهه ی 20 خیلی مرموزه. فضایی که میشه درموردش مطالعه کرد، نصفش حالت مدرن داره و نصفش انگار تو سنت های جادویی گیر افتاده.
تجسم کنید که در اون زمان اینقدر رسانه و خبرنگار و دوربین دست هرکسی نبود و داستان بازیگرا، قدر مرموز و با حدس و گمان دست به دست میشد.
جمع بندی
درواقع دهه ی 20، نوعی برزخ بین سنت و مدرنتیه است. در اون زمان، رادیو وجود داشت و رسانه ی محبوب مردم به حساب می اومد. اولین رادیوهای خانگی در سال 1920 فروخته شدن و تا پایان دهه، بیشتر از 5 میلیون دستگاه در آمریکا استفاده میشد. مردم شب ها دور رادیو جمع میشدن تا موسیقی، سخنرانی و گاهی اخبار بشنون. تلویزیون هنوز در مرحله ی آزمایشی بود و اولین برنامه های تلویزیونی در سال 1928 پخش شدن، ولی تا دهه ی 50، تلویزیون هنوز رسانه ی عمومی نشده بود. در دهه ی 20، تصویر فقط از طریق سینما منتقل میشد و اون هم بدون صدا و صرفا با موسیقی زنده و یه سری توضیحات که بین تصاویر پخش میشدن اتفاق می افتاد.