
نقد فیلم مگالوپولیس
منتشر شده در تاریخ ۲۴ خرداد ۱۴۰۵
نقد و بررسی فیلم Megalopolis 2024| مگالوپلیس
مگالوپولیس یکی از عجیبترین فیلمایی بود که توی چند ماه اخیر دیدم و ازجمله کارایی هست که با اشتیاق زیادی سراغ نوشتن نقدش اومدم. این کار ممکنه شما رو یاد فیلمی مثل Poor Things بندازه. وجه مشترک این دو تا فیلم به این برمیگرده که شاید داستانشون در نظرم فرمالیته و جانبدارانه باشه اما به لحاظ فضاسازی، ایده های خلاقانه و غافلگیر کننده ای رو به کار برده.

شما میتونید مگالوپلیس رو بدون سانسور و حذفیات، از سایت نِتِرپلی دانلود یا به صورت آنلاین تماشا کنید. همچنین با نصب اپلیکیشن NeterPlay.Com میتونید به دنیایی از فیلم، انیمه و سریالای روز دنیا دسترسی داشته باشید.
زیاد پیش نمیاد که یه کار علمی تخیلی حماسی که وجه درامش اینقدر جذاب باشه تولید بشه.
این کار تا الان تونسته 50 درصد پسند مخاطبای گوگل رو به دست بیاره و امتیاز 4.8 رو از سایت IMDb با درصد مشارکت نسبتا خوبی کسب کرده که نشون میده عمدتا زیاد خوششون نیومده که قابلدرکه چون مگالوپلیس یکم فضای پیچیده ای داره و ممکنه چندان زودهضم جلوه نکنه. به هر صورت اگر به کارای علمی تخیلی یا کارای روانشناختی چالش برانگیز علاقه دارید، این فیلمو به شما پیشنهاد میکنم.
هرچند که امتیازای مگالوپلیس چنگی به دل نمیزنه اما بهنظرم سازندهها براش سنگ تموم گذاشتن و چیزای غافلگیر کنندهی زیادی درونشه. مثلا بعضی جاها، فیلمبرداری یه جوریه که انگار داری اتفاقات رو از چشم یه عابرپیاده که با ترس و محافظ کاری، دوربینشو بیرون آورده تا از یه صحنه فیلم بگیره میبینی و بعد از گوشههای کاملا رندوم و غیر منتظره، یه شخصیت کلیدی وارد میشه و یه دیالوگی رو میگه که خیلی مهمه.
پالت رنگ این فیلم عالیه و جذابیت های گریم و طراحی لباس هم تموم نداره.
این کار فروش خیلی کمی رو تجربه کرده و عملا یه شکست به حساب میاد اما اونقدری در نظرم جذاب جلوه کرد که هیچ ابایی از ساز مخالف زدن و تحسین کردنش ندارم.
شخصیت اصلی مگالوپولیس، بیش از پیش منو یاد شخصیتهایی مثل نیکولا تسلا میندازه که در عین اینکه بخش زیادی از کاراشون به صورت محسوس و مکانیکی دیده میشه، رویکرد های توسعه یافته ای درمورد جامعه دارن و سعی دارن مسئولیت زیادی رو بهدوش بکشن. اونا ایده آل هایی رو برای آینده ی جامعه طراحی میکنن و جاه طلبیشون، بعضا باعث میشه تا خشونت، فشار روانی و توطئه هایی رو تجربه کنن.

لحظههایی بسیار مالیخولیایی و سردرگم کننده و بعضا توام با ناامیدی شدید به این شخصیت دست میده و گاها به سراغ خودتخریبی میره اما صراحتا درمورد عشق صحبت میکنه و این انرژی رو منشا همه چیز در نظر میگیره. این شخصیت، هرچند که در یه فضای سوررئال به تصویر کشیده شده اما می تونه در دنیای واقعی هم ظهور پیدا کنه و از اون قهرمانایی نیست که فقط توی داستانا پیدا میشن. دنیا میتونه همچین آدمهای ایده آلگرایی داشته باشه و ما نمونههایی از اونا رو گاها میبینیم.
داستانهایی از نابغههایی که شدیدا میتونن خارج از چهارچوب فکر کنن اما بعضا دست به خودکشی میزنن یا سرخوردگیهای شدیدی رو تجربه میکنن. انگار هرچقدر هم نبوغ دارن و رزومه شون رو پربار کردن، خیلی از ایده آلهاشون فاصله داره. این آدما، به سختی می تونن خودشون رو با بقیه مقایسه کنن و صرفا جاه طلبیشون رو میبینن.
هیچکس به اندازه ی چنین ذهن های نبوغ آمیزی نیازمند نقد شدن نیست. شخصیت اصلی این داستان، مشخصا زیاد با چاپلوسی ها و پرستیده شدن و تحسینای معمول کنار نمیاد و دورشو پر میکنه از آدمهایی که میتونن به رشدش کمک کنن. اون دوست داره که به چالش کشیده بشه و دست آورداش، لزوما باعث نمیشه که نسبت به رشد کردن، بی تفاوت بشه.
از طرفی، نقد لزوما برای این نیست که بتونیم ایرادات یه سناریو رو درک کنیم بلکه بیشتر شبیه فرآیند تشریحه. یعنی شما میاید این ساختار پیچیده که نتیجه اش شده یه فیلم سرگرم کننده که میشه توی حدود دو ساعت دیدش رو به لحاظ محتوایی تشریح میکنید تا ببینید چی توی فکر سازنده هاش گذشته که نتیجهاش شده ساخت همچین محصولی.
نقد محتوای یه سناریو میتونه با سوالات ساده ای درمورد هدف و انگیزهوی احتمالی خالقینش صورت بگیره. در حین نقد، ما می تونیم با ایجاد یه جور نگاه غیر مستقیم، سراغ دیدن اون مسائلی بریم که به طور مستقیم، قدرت مشاهده شون وجود نداره.
چیزی که درون این فیلم میشه دید، نوعی ایده آلگرایی هست که در قالب یه شهر، خودنمایی میکنه. یک سیستم پادشاهی، بیشتر از اونکه نوعی کشاکش رو بین رای و سلیقه و تحلیل های مختلف تجربه کنه، تاثیرپذیر از سلایق یه فرد بخصوصه. در اینجا، سیستم حاکم، لزوما انتخاب نمیشه بلکه پادشاه، فردیه که از دل سیستم جمهوری، به دلیل ذهن مبتکرش انتخاب میشه.
هشدار: ادامهی این مطلب ممکنه بخشی از داستان رو لو بده.
اون شخصیه که علاوه بر منتقد بودن، درگیر بگیر و ببندهای سیاسی نمیشه و کاملا با پشتوانه ی یک جامعه، شرایطش برای رسیدن به قدرت، فراهم میشه.
پادشاه همیشه یه معشوق داره که قدرت رو به نسلی که از خون پادشاه هستن منتقل میکنه. زنی که خارج از قرارداد ازدواج، حامله شده و پدرش هم از جفت گیریش راضی نیست، سرخوردگی و یاس خودش رو با تصویری که از شاه آینده داره تسلی میده. در صورتی که این پادشاه بمیره یا شکست بخوره، سرخوردگی، بخش جدایی ناپذیر زن و تجربه اش از بزرگ کردن بچه میشه.
در یک سیستم که حتی اگر اسما پادشاهی نباشه اما شباهت زیادی به چنین سیستمی داشته باشه، مفاهیمی مثل برد و باخت و بازی، جزو جدایی ناپذیر توصیفات سیاسی میشن. دلیلش هم به این برمیگرده که قدرت پادشاه، با میزان تواناییش برای تحمیل سلیقهی شخصیش به یک جامعه تعریف میشه. چنانچه نظرات دیگه به خواست و سلیقه ی پادشاه غلبه داشته باشه، میشه گفت که اون شاه، اصلا وجود خارجی نداره.
ظاهر هنرمندانهی مگالوپولیس، از ذهن شاه آینده اش نشات میگیره و رفته رفته، تبدیل به چیزی میشه که معمارش در نظر داره. شاید واقعا برای درک سیستم حاکم بر یک جامعه، نه به اونچه که روی کاغذ نوشته شده بلکه باید به مهندسی و ظاهر یک جامعه نگاه کرد و پرسید که سلیقهی چه کسی داره بیش از پیش خودنمایی میکنه؟
جمعبندی
مگالوپولیس، درامی درمورد تلاش برای بقای سلیقه ای هست که در ابتدا از طرف مردم یک جامعه پذیرفته میشه و احساس میکنن که بهش نیاز دارن و در ادامه، اجازه میدن تا نوعی سیستم پادشاهی، غلبه پیدا کنه. فرآیند سپردن آیندهی جامعه به یک شخص و سلایق شخصیش که به شکل یک داستان خوشبینانه طراحی شده. از معدود داستانهایی که درونش، سیستم پادشاهی تحسین میشه و تراژدی های زندگی شاه، به یک پایان خوش ختم میشه. گرچه آیندهی چنین داستانی اصلا مشخص نیست اما سناریونویس ترجیح داده که در یک پایان خوش، فیلم خودشو تموم کنه.