
نقد و بررسی انیمهی Takopis Original Sin| گناه نخستین تاکوپی
منتشر شده در تاریخ ۲۸ بهمن ۱۴۰۴
انیمهی سریالی Takopis یه داستان خیلی تاریک و جبرگرایانه درمورد نحوه ی مواجهه با قلدری هست. شخصیت اصلی این همه مشکل تجربه میکنه ولی وقتی یه موجود کیوت سعی میکنه باهاش ارتباط بگیره، ذره ای بهش اهمیت نمیده یا سعی نمیکنه از کسی کمک بخواد؛ با اینکه دیگرانی هستن که سعی دارن کمکش کنن. همه جای دنیا قلدری هست، مخصوصا درمورد بچه ها که هنوز درکی از قوانین جامعه و مفهوم جامعه پذیری ندارن.

این داستان هم صرفا از این موضوع سواستفاده کرده و ایده اش فقط منزجر کننده و بدون راه حل کاربردیه.
درواقع انگار مردم آسیای شرقی با قلدری مشکل ندارن بلکه مشکلشون اینه که چرا وقتی کسی بهشون زور میگه، خودشون یه سوپرپاور ندارن که متقابلا زور بگن و قلدری کنن. چقدر مردم یک فرهنگ باید مشکل داشته باشن که از داستان کودکانش گرفته تا شخصیت های زن و مرد بزرگسالش درگیر این موضوع باشن و صرفا زیر سایه ی یه عشق بیمارگونه یا ثروت و قدرت موروثی بتونن امنیت خودشون رو حفظ کنن.
این نهاد مدرسه و محیط های شغلی و سیستم شهری که الکی به وجود نیومده؛ براساس یک الگوی تعامل بهینه درست شده و نمیشه الکی ازش استفاده کرد و اجازه ندی که دیگران مشکلاتت رو حل کنن.
درواقع قلدری یک مسئله ی جهانیه ولی بعضی روایت ها، به جای مواجهه با این موضوع، صرفا فانتزی انتقام میسازن و هیچ راه حل، گفت و گو یا مسیر رشد خاصی ندارن. وقتی این قلدری ها در قالب کودکانه، عاشقانه یا قدرت محور ارائه بشه، انگار سعی میکنن فرهنگ رو به عقب بکشونن.
همون قسمت اول این انیمه، بچه میاد خودکشی میکنه. این اتمسفر حتی برای من که یه فرد بزرگسال هستم هم ناخوش آیند بود و به نظرم داستانش اصلا هم قضیه رو خوب جمع نکرد و پیام به درد بخوری ارائه نداد. مشخصه سازنده ها از تحریک احساسات بقیه برای جلب توجه سواستفاده میکنن.
این انیمه برای مخاطب های بزرگسال طبقه بندی شده و به هیچ وجه مناسب بچه ها یا نوجوون های کم سن نیست. این سریال به خاطر محتوای بسیار سنگین و حساس، از جمله قلدری شدید، خشونت روانی، خودکشی و فضای تاریک روانشناختی، به عنوان یک اثر مخصوص بزرگسالان معرفی شده.
هدف اصلی سازنده ها ظاهرا این بوده که یک نمایش دردناک و واقع گرایانه از آسیب های روانی بچه ها، قلدری و شکست تلاش های ساده انگارانه برای خوشحال کردن دیگران باشه. این انیمه عمدا با ظاهر کودکانه و شخصیت های کیوت، مخاطب رو وارد فضایی تاریک و تلخ میکنه و سازنده ها وانمود کردن که هدفشون نشون دادن تضاد بین نیت خوب و واقعیت بی رحم هست.

بازخوردها نسبت به این انیمه هم دوگانه بوده. بعضی ها این سریال رو احساسی و جسورانه توصیف کردن که سعی دارن درمورد سلامت روان صحبت کنه اما خیلیا هم اونو بیش از حد تاریک، تحریک آمیز و فاقد راه حل اخلاقی میدونن.
بعضی از منتقدها عقیده دارن که انیمه با وجود سنگینی موضوعات، موفق شده تضاد بین شخصیت تاکوپی، موجودی ساده دل از سیاره ی شادی و شیزوکا، دختری افسرده و قربانی قلدری رو به خوبی نشون بده. این نشون میده که نیت خوب کافی نیست و خیلی از دردها، با ابزارهای سطحی، قابل حل نیستن. به لحاظ فنی، انیمیشن و طراحی احساسات در چهره ها و حرکات، خیلی دقیق و تاثیرگذار توصیف شده.
اما منتقدهایی هم عقیده دارن که این انیمه روایتی احساسی و اغراق آمیز داره و بیشتر برای شوک دادن ساخته شده. به شخصه با این گروه موافق تر هستم و فکر میکنم این انیمه تحریک آمیز و ناخوش آینده و برای تعلیم دادن، لزوما مناسب نیست. شاید برای افراد سادیست شرور خوب باشه تا بتونن از رنج کشیدن دیگران و لمس بیشتر تجربه ی روانیشون لذت ببرن.
هشدار: ادامه ی این مطلب میتونه داستان سریال رو لو بده.
در پایان فصل اول این انیمه، تاکوپی برای نجات شیزوکا تصمیم میگیره زمان رو به عقب برگردونه اما این عمل باعث ناپدید شدن خودش میشه. پایان داستان، بیشتر روی رهایی و پذیرش آسیب تمرکز داره و نجات یا خوش بینی ساده دلانه رو نفی میکنه.
در نهایت، تاکوپی که از سیاره ی شادی اومده، متوجه میشه ابزارهای جادوییش نمیتونه دردهای واقعی شیزوکا رو درمان کنه. هیچ کدوم از شخصیت ها به پایان خوش نمیرسن. اونها فقط با زخمی که دارن، فرصتی برای ادامه پیدا میکنن. روایت به جای نجات، روی رها کردن تمرکز داره و عقیده داره که گاهی باید اجازه داد تا دیگران خودشون مسیر نجات رو پیدا کنن.
بعضی از منتقدها عقیده دارن که پایان سریال، به جای جمع بندی اخلاقی یا تربیتی، بیشتر روی احساسات سنگین و فضای تاریک تکیه کرده. این پایان برای خیلی از مخاطب ها ناراحت کننده و حتی ناامید کننده است چون هیچ راه حل مشخصی برای قلدری یا آسیب های روانی ارائه نمیده.
به بیان ساده، این انیمه فقط رنج رو نشون میده. شخصیت اصلی اصلا به ارتباط خاصی با جامعه نمیرسه و سعی نمیکنه از حمایت بقیه استفاده کنه و ترجیح میده با دنیا خصومت کنه چون یکی همیشه میخواد اذیتش کنه. با خودش فکر نمیکنه که داره توی یه جامعه زندگی میکنه و میتونه برای این جامعه مفید باشه.
بیشتر به نظر میرسه که سازنده ها مشکل روانی داشتن و سعی کردن معصومیت و نیت خوب برای کمک کردن به دیگران رو تحقیر کنن.

شخصیت اصلی، علاوه بر اینکه از کمک دیگران استفاده نمیکنه، با دنیا خصومت میکنه و این نوعی بن بست روانیه. انگار داستان سعی داره بگه کمک کردن بی فایده است، مهربونی احمقانه است، دنیا فقط جای قوی تر هاست.
به شخصه با دیدن این انیمه احساس میکنم شیطان جلوم نشسته و تمام لحظه هایی که توی زندگیم سعی کردم به خودم مسلط باشم، با جامعه به سازش برسم و نقش مفیدی بازی کنم رو تحقیر میکنه و مدام توی گوشم میخونه که این دنیا تاریکه و هیچ کاریش نمیشه کرد. واقعا بعید میدونم که سازنده ها قصد خوبی داشتن.
اصلا شما فرض کنید که سازنده های این سریال سایکو هم نبودن، قطعا ذهن عقیمی داشتن که اینقدر درمقابل مشکلات شخصیت اصلی، دست و پای خودشون رو بسته دیدن و نتونستن الهام بخش مخاطب بالقوه اش باشن. یعنی چی که همه اش یکیو نشون میدی که مورد قلدری قرار میگیره و در عین حال، سرد و بی تفاوته و از هیشکی کمک نمیخواد و حتی سعی نمیکنه به شکل شرارت آمیزی زندگی کنه و انتقام بگیره؟ همچین آدمی مثل آینه ی دق هست و با سرنوشتی که برای خودش رقم میزنه، انگار میخواد زورکی به بقیه بگه که دنیا زشته و تلاش برای بهبودش یا کسب تجربه ی خوب غیر ممکنه.
وقتی یه شخصیت فقط قربانیه، نه کنشگر، نه حتی واکنش گر، اون دیگه شخصیت نیست بلکه یک ابزار برای تبلیغ ناامیدیه. روایت فقط بازنمایی نیست بلکه یک پیشنهاد و دعوته و وقتی این دعوت، فقط به سمت تاریکی، بی تفاوتی و انفعال باشه، اون روایت دیگه نه هنریه و نه انسانی. حتی شخصیت قلدر این داستان هم حداقل حرفی برای گفتن داره. به شخصیت اصلی میگه مادرت شوهر و پدر مردم رو اغوا میکنه و تن فروشه. مالیات نمیدید و یه جوری هم با من برخورد میکنی انگار هیچ چیز نیاز به توضیح نداره و ماییم که آدم بده هستیم و باید با همه چیز کنار بیایم. یعنی ببینید حتی اونم اونقدری حرف میزنه که آدم بفهمه انگیزه اش چیه و قشنگ از حرفاش میشه فهمید که از کجا رنج میکشه و میشد با ارجاع به چند تا آدم بالغ، کمکش کرد که آروم بشه. ولی شخصیت اصلی، اصلا تلاشی برای حرف زدن نمیکنه.

در واقع این یه جور پاک کردن صورت مسئله است چون وقی قربانی، اینقدر بی صدا و بی جهت نشون داده میشه، مخاطب هم نمیتونه باهاش ارتباط بگیره.
حتی قلدری هم میتونه قابل درک باشه، اگر روایت بهش اجازه بده. به شخصه هزاربار مورد قلدری ریز و درست قرار گرفتم ولی اتفاقا خیلی هم از کمک ها و حرفای بقیه استفاده کردم و بنا به احترام هم که شده، اگر کسی ازم پرسید چرا ناراحتی، سعی کردم توضیح بدم که چه اتفاقی برام افتاده. خیلیا دردت رو نمیفهمن ولی بازهم گاهی کمک هایی پیدا میشه، همصحبتی پیدا میشه.
ولی شخصیت اصلی این داستان، از اولش با تاکوپی مثل یه احمق برخورد کرد و صرفا بازیچه اش بود و از ابزاری که بهش داد تا خوشحال باشه سواستفاده کرد و اصلا به این فکر نکرد که اگر تاکوپی بعدا بفهمه از روبانش چه استفاده ای شده چقدر ناراحت میشه و آسیب روانی میبینه. این کار شرارت آمیزه.
توی این انیمه، حتی شخصیت شرور داستان هم انگیزه شو به وضوح میگه. هرچند این حرفا عملش رو توجیه نمیکنه ولی مگه خود شخصیت اصلی، اصلا سعی میکنه انگیزه شو بیان کنه یا حتی به انگیزه ی تاکوپی اهمیت میده؟ اون یه موجود واقعا خودخواهه که تحت این سناریو، قربانی و مظلوم جلوه داده میشه.
تاکوپی، موجودی بیگانه و ساده دل هست و اصطلاح گناه نخستین در عنوان این انیمه، اصطلاحی برگرفته از مفاهیم دینی و فلسفیه که بخصوص در مسیحیت کاربرد داره. این کلمه به گناه نخستین آدم و حوا اشاره میکنه ولی در این انیمه به صورت استعاری به اولین اشتباه یا فاجعه ای که زنجیره ای از درد و رنج رو باعث میشه اشاره داره. حالا درنهایت این گناه اولیه چی جلوه داده میشه؟ خود به دنیا اومدن آدم ها. رسیدن به همچین نتیجه اش، مثل تف انداختن به ذات زندگیه. هرچند که در ظاهر، گناه ابتدایی، کاری هست که تاکوپی انجام میده.
جمع بندی
این سریال ازجمله کارایی بود که تحت تاثیر ریویو بامبینگ قرار گرفت یا بازخورد بمبی. انیمه با وجود داشتن امتیاز بالا در سایت IMDb مورد حمله ی گسترده ی کاربران ناراضی قرار گرفت که اون رو بیش از حد تاریک، غیر واقعی و ضد انسانی توصیف کرده بودن.
نقدهای منفی ای که توی این مطلب مطرح شد هم صرفا نظر من نبود و اگر در مورد این انیمه سرچ کنید، میتونید نظرات نسبتا مشابهی رو در پلتفرم های مختلف پیدا کنید. خلاصه ی نظرات منفی اینه که این انیمه نه تنها کمکی به درک قلدری نمیکنه بلکه ممکنه برای بعضی ها آسیب زا باشه.
این یکی از تاریک ترین و شرورانه ترین و جانبدارانه ترین انیمه هایی بود که در تمام عمرم دیدم.