
نقد و بررسی انیمیشن Wish 2023| آرزو
منتشر شده در تاریخ ۱۹ آذر ۱۴۰۴
والت دیزنی وقتی بحث ساخت کارای موزیکال انیمیشنی میشه، چندتا الگو رو بهکرار اجرا میکنه اونقدری که کاراکترای حاضر در انیمیشناش، شباهت زیادی پیدا کردن و بهسختی میشه یه تفاوتی رو بین شخصیت و جهانبینیشون پیدا کرد.

شخصیتایی با گرافیک عروسکی که میتونن در عین حماقت، دوستداشتنی و معصوم جلوه کنن و در عین اینکه دوست دارن دنیا رو نجات بدن، سطحیترین رویکردها رو نسبتبه نحوهی تفکیک بین خیروشر دارن و همین ناشی بودنشون هم منجربه ایجاد تراژدیهای قابل پیشبینی میشه. البته پیام اصلی داستان هم لزوما همیشه نمیتونه جواب قانعکنندهای رو منتقل کنه و بیشتر از اینکه محتوای جالب و خلاقانهای داشته باشن، یه کار موزیکال هستن که میشه بهراحتی به بچهها نشون داد و انتظار داشت که سرگرمشون کنه.

آرزو رو تقریبا میشه یه انمیشن دراپ شده دونست یعنی اونقدرا دیده نشده. هم از طرف مخاطبین و هم از طرف منتقدین محدودش امتیازای متوسطی گرفته. داستانهای کودکانه حتی اوناییشون که فروش خوبی رو تجربه میکنن، چندان نقدای دندونگیری دریافت نمیکنن و تحلیلگرا بیشتر، جذب بررسی روشایی میشن که تونسته چندتا شخصیت انیمیشنی رو تبدیل به یه ایدهی تجاری کنه. داستان اصلی، مورد اعتماد قرار میگیره و کمتر کسی به شخصیتهای نازی که تمام مدت شعر میخونن و مشغول نجات دنیا هستن، بدبین میشه.
هشدار: ادامهی این مطلب میتونه داستان انیمیشن رو لو بده.

ما اینجا یه جامعهای رو داریم که دچار سرخوردگی شده و سعادت خودشو در این میدونه که پادشاه، میتونه آرزوهاشونو نگه داره و دیگه مردم مجبور نیستن بار داشتن یه آرزو رو بهدوش بکشن. ایدهی اولیهی داستان، خیلی جالبه و میتونه الهام گرفته از کاری باشه که بعضی از ایدئولوژیهای حاکمبر جوامع سیاره، سعی دارن انجام بدن.
ما توی برهههایی از زندگی، بهشکل دستودلبازانهای برای خودمون آرزوهای مختلفی رو طراحی میکنیم. برامون هم مهم نیست که بعضا این آرزوها چقدر دور از دسترس هستن یا رسیدن بهشون به چهمقدار کار نیاز داره. هر آرزویی ممکنه بهخاطر ویژگیهایی که داره، ما رو درگیر جهانبینی و انتخابهای مختلفی کنه. چیزی که درمورد داشتن آرزو واضحه اینه که تازمانی که بهش نرسیدین، نوعی بار رو روی دوش خودتون احساس میکنین و بستهبه میزان مهم بودن اون آرزو، ممکنه نوعی فشار روانی رو تجربه کنید.

اگر بخوایم بهشکل واضحتری درمورد ویژگی آرزوهای درون این داستان صحبت کنیم، اونا هدف هستن. آرزو بهخودیخود میتونه جنبههای غیر واقعی و توهمی داشته باشه. یعنی شما میتونید آرزو داشته باشید که بتونید بال در بیارید یا مس رو تبدیل به طلا کنید اما اهداف زندگی، پتانسیل واقعی شدن دارن و کافیه که شرایط رسیدن بهشون فراهم بشه.
این گزاره درمورد تمام اهدافمون صدق نمیکنه اما بسیاری از اهدافمون برآورده نمیشن چون مشکلاتی درون ساختار جامعه وجود داره و هرچقدر هم ارادهی رسیدن بهشون رو درون خودمون تقویت کنیم، نمیتونیم منکر این بشیم که یه جامعه با سیستم مشکلدار، پیش روی ما هست و قرار نیست که بذاره خواستهی ما محقق بشه. این چالش وقتی جدیتر میشه که شما با یه جامعهی نابهنجار روبهرو بشید و ببینید که خواستهی شما کاملا بهنجاره. اینجاست که میتونید حس کنید جامعه داره برعلیه فرصت رشد شما و احتمالا دیگران کار میکنه و لازمه تغییری صورت بگیره.

این موضوعی هست که شخصیت اصلی این داستان متوجهش میشه و سعی میکنه تغییری ایجاد کنه. اون از توانایی و فرصتهای خودش برای دنبال کردن یه مبارزهی مدنی استفاده میکنه اما نابهنجاری درون سناریو، زمانی ظاهر میشه که ما با یه ستارهی کیوت و دوست داشتنی روبهرو میشیم که انواعی از قدرتهای جادویی رو در اختیار شخصیت اصلی قرار میده. کارایی که ستاره انجام میده و گرهگشاییهایی که میکنه، مثل خیلی از داستانهایی که با قدرتهای فراطبیعی، گرههای خودشون رو حلوفصل میکنن یا بعضا گرههای جدیدی رو ایجاد میکنن، لزوما برای حل شدن، نیاز به جادو ندارن. خیلی از این مشکلات رو میشه صرفا با افزایش مهارتهای ارتباطی و خلاقیت بهخرج دادن در نحوهی تعامل با دیگران برطرف کرد.

ستارهی جادویی در اینجا لزوما به بهبود کیفیت داستان کمک نکرده و حضور و ارادهی شخصیت اصلی رو تا حد زیادی مختل کرده و بیننده بهسختی میتونه این دختر سیاهپوست رو که سعی داره نوعی ساختارشکنی انجام بده، تحسین کنه. اینکه شخصیتهای قهرمان داستان بتونن نوعی خوششانسی رو تجربه کنن، قابل انتظاره. همهی ما ممکنه ناگهان خوششانسیهایی رو تجربه کنیم اما میزان خوششانسی شخصیت اصلی این داستان نسبتبه چالشهایی که باهاش روبهرو هست، خیلی زیاده و مثل این میمونه که سناریونویس سعی کرده باشه تا به هر ضربوزوری و در کوتاهترین زمان ممکن، کاری کنه تا آدم خوبا پیروز بشن. چنین ایدههایی میتونه منطق داستانی رو خدشه بندازه و باعث بشه که ذهنیت بیننده درمورد نحوهی تفکیک خیروشر و کیفیت مبارزهی ایندو پدیده، دچار مشکل بشه.
در اینجا هم منظورمون از مخاطبای بالقوه، بچههایی هستن که بهتازگی دارن دنیای اطرافشون رو میشناسن و هنوز درک روشنی از شرارت و خیرخواهی درون انسانها ندارن. چنین داستانهایی بهراحتی این تصور رو ایجاد میکنن که مبارزه با شرارت، اونقدرا هم دشوار نیست و کافیه شانس بیارید یا صرفا بخواید آدم خوبه باشید تا بتونید پیروز بشید. حرفم اینه که سناریوها نیاز به قهرمانایی دارن که واقعا خلاق باشن و نه صرفا بخوان کار خوب رو انجام بدن و این قبیل سناریوها هست که میتونه واقعا پیغام الهامبخش و مفیدی رو به بیننده، منتقل کنه.
جمعبندی
میشه حس کرد که سناریوهای الهامگرفته از طرز فکر مسیحی یا نشاتگرفته از جوامع کاتولیکی، تاکید زیادی روی سریعا پیروز شدن خیر بر شر دارن و تفکر کاتولیکی، بیشتر از اونکه مبارزهی خیروشر رو آنالیز کنه، منتظر معجزه و پدیدهای غیر اینجهانی هست که بیاد و تمام مشکلات رو برطرف کنه. مطمئنا این تصویری نیست که با واقعیت زندگی روزمرهی ما در همپوشانی باشه و بهتره این تفکر انتقادی رو ایجاد کرد که شرارت، بهراحتی ریشه کن نمیشه و لازمه در اینمورد، زیرکی و خلاقیت خودمون رو تقویت کنیم.