برای دریافت ناتیفیکیشنهای مربوط به آخرین فیلمها و آپدیتهای جدید آنها، کافی است دسترسی به اطلاعیهها رو فعال کنی. اینطوری همیشه از جدیدترین تغییرات باخبر میمونی!

نقد و بررسی فیلم wonka 2023
منتشر شده در تاریخ ۲۲ آبان ۱۴۰۴
0 بازدید
وانکا یه فانتزی تاریک به سبک داستان پینوکیو داره و مشخصا سعی کرده تا دنیای ریاکارانهی افراد بالغو به زبانی ساده و سمبلیک، به تصویر بکشه. عنصر اصلی دنیای فانتزی توی این فیلم هم شکلاته که به راحتی میتونه با ذهن بچهها ارتباط بگیره.
چیزی که دوست داشتم توی وانکا ببینم یه اتمسفر جالب مثل کارخانهی شکلات سازی یا دنیای موزیکال آملی بود ولی میشه گفت که ایدهی وانکا، یکم ناشیانه پیاده شده.

این استعارههایی که به کمک شکلات و تجارتی که به کمکش صورت میگیره خیلی جالب و زیرکانه است و اگه با بازیگری و دیالوگپردازی و جلوههای بصری حرفهایتری ارائه میشد، وانکا رو تبدیل به اثر دیدنیتری میکرد.
شکلات، به نظر میرسه که استعارهای از تمام تجارب خوب و به ظاهر خوبیه که سیستمای حاکم بر سیاره برای ما تدارک دیدن. توی این فیلم، سرمایهدارایی رو میبینیم که پشت قداست کلیسا قایم شدن و آدما رو با شکلات میخرن.
نمیشه انکار کرد که هم شکلاتای سرمایهدارا و هم شکلاتای وانکا، قدرت ایجاد وسوسه و توهم رو دارن. وانکا اونقدر که لازمه تبدیل به شخصیت مثبت و همدلی نشده.
توقع زیادی از وانکا وجود داشت، بیشتر به این علت که اقتباسی از یه کار قدیمی و معروفه و داستان پیش از شکلگیری کارخانهی شکلاتسازی وانکا رو روایت میکنه.
احتمالا سازندهها فکر کردن که صرف حضور بازیگر سرشناسی مثل تیموتی شالامی میتونه محبوبیت و جذابیت این فیلم رو تضمین کنه اما بازی تیموتی، بیشتر توی کارای بسیار درام و جدی جالب در میاد و به شخصه حس دوستانهای از وانکای این فیلم نگرفتم.

امتیاز وانکا توی سایت IMDb در حدی هست که بشه با اطمینان دیدش و گفت که بله این فیلم میتونه منو سرگرم کنه. نه به عنوان یه کار که نوجوون پسنده، این یه فانتزی تاریک و موزیکاله که مفاهیم سنگینی رو به روی افراد بالغ میاره و بهمون یادآور میشه که چطور داریم به سیستمای سرمایهداری و کاپیتالیستی باج میدیم و نادیده میگیریم که این سیستما دارن چه افرادی رو زیر پای خودشون له میکنن.
وانکا شخصیت معصومی داره و میتونیم ببینیم که چطور با افرادی که بهش ظلم میکنن و قصد دارن ازش سواستفاده کنن مدارا میکنه، با این وجود، این معصومیت، با فریک و هالهای که تیموتی شالامی داره مطابقت نداره و به وجه اقتباسی فیلم، آسیب زده.

جادوی هنر
تجربه در دنیای ما، صرفا روشی برای سرگرم شدن نیست و کسب و کارهای زیادی، مستقیما با ایجاد تجربههای سرگرم کننده است که میچرخن و با کار انبوه خودشون، فرهنگ جوامع ما رو شکل میدن.
به اون دسته از تجاربی اشاره میکنم که لزوما جزو موارد حیاتی نیستن اما آدما برای رشد و گذران زندگی خودشون بهش نیاز دارن و به نحوی ملال روزمره رو از بین میبرن. این بخش از تجارب، عموما در قالب هنر، خودنمایی میکنن.
وانکا یه هنرمند نابغه است که شعبدهبازی و اختراعات خودشو برای ساخت شکلات، به کار میگیره. هنر، به خودی خود نه خوبه و نه بد و بستگی داره که چطور به کار گرفته بشه. وانکا ازوناست که میخواد از هنرش برای شاد کردن همهی آدما استفاده کنه و قیمت شکلاتاش هم منصفانه است اما سرمایهدارای جامعه، لزوما مثل اون فکر نمیکنن. سرمایه دارا هم هنر رو خوب میشناسن و از پتانسیلهاش و تجارت پرسودی که میشه به کمکش داشت آگاهن؛ اما قصدشون اصلا هم این نیست که تجربهی خوبی رو برای تمام مردم جامعه و به شکل منصفانه ایجاد کنن بلکه ترجیح میدن آدما، برای کسب تجارب خوب، بهایی به اندازهی صرف عمر و سلامتیشون پرداخت کنن.

دنیای هنر، افراد نابغهی زیادی رو به خودش دیده که در ابتدا با ایدههای جالب و پرشور به سراغ مردم جامعه اومدن؛ اما هنر خودشون رو به دنیای سرمایهداری فروختن و شروع کردن به تولید محتوایی که لزوما ایدههای جالب جدیدی نداره یا اگر هم داره، در کنارش مفاهیم سودجویانهای هم تبلیغ میشه. مصرفگرایی، تشویق آدما به خیانت و ریاکاری و ناامیدکردنشون از قدرت عشق؛ این مفاهیم، کاملا رایج و شناخته شده هستن و به راحتی میتونید مثالاشون رو پیدا کنید.
هنر یه وجه حیاتی رو در زندگی موجوداتی که علاقهمند به رشد و تکامل هستن ایفا میکنه. هنر ریاکارانه و فاسد، وقت ما رو تلف میکنه و ذهن ما رو فریب میده.
روآن اتکینسون در نقش پریست که یه کشیش ریاکاره، از جالبترین کاراکترای فیلم به حساب میاد. اتکینسون که با بازی معروفش در نقش مستربین شناخته شده، فریک منعطف و جالب چهرهاش رو توی این فیلم هم به کار گرفته که یک کمدی تاریک از کشیشهایی که دیگران رو از شکلات منع میکنن اما خودشون مخفیانه معتاد شکلات هستن، به نمایش بذاره.
تمام افراد ریاکار و قدرتمند این داستان، به شکلات علاقه دارن و مصرفش هم میکنن، هرچند که سرمایهدارای برتر، لزوما معتاد به شکلات نیستن و به قولا شکمشون تخت تخته. ولی حاضرن به پلیس، اینقدر رشوهی شکلاتی بدن که طرف حتی نتونه از در ماشینش بیرون بیاد.
این سناریو منو یاد خاطرات و گزارشای به جا مونده از امثال استالین یا دیکتاتوری کره میندازه که اتفاقا هنر رو خوب میشناختن اما محدودش میکردن و صرفا خودشونو لایق بهره بردن از هنر بی حد و مرز میدونستن. با شناخت نسبت به پتانسیلای واقعی هنر، ازش برای طراحی یه سیستم پروپاگاندایی استفاده میکنن و ذهن جامعه رو به نفع منافع خودشون آلوده میکنن.

جمعبندی
هنرمند بودن چیزی بیشتر از ساخت یک تجربهی سرگرم کننده است. هنری که تعهدی به عشق نداشته باشه، نه تنها کمکی به رشد آدما نمیکنه بلکه زندگیشونو به فساد میکشونه.
تفاوت شخصیت وانکا با بقیهی تاجرای شکلات اینه که اون سعی میکنه انسانیت خودشو زیر پا نذاره و برای انجام دادن کاری که میدونه درسته، مبارزه میکنه.
فکر میکنم تا حالا حداقل یکبار، تئوریهایی در مورد اینکه فلان هنرمند، روح خودشو به شیطان فروخته شنیده باشید و با خودتون به این تئوریها بخندید و نتونید تجسم کنید که هنرمند موردعلاقهتون، توی مراسمات تاریک و زیرزمینی حضور پیدا کنه.
نظر من رو بخواید، برای فروختن روحمون به شیطان یا هر پدیدهی پلید دیگه، نیازی به انجام مراسمات خاص و حضور پیدا کردن توی فرقههای عجیب و غریب نیست. خیلی از سیستمایی که فرهنگ جوامع و چرخهی اقتصاد دنیای ما بهش وابسته است، به حدی فاسد هستن که حتی دست خوده شیطونو هم از پشت بستن. اونا همیشه جایی برای ما دارن و کافیه که وجدان و انسانیت خودمونو زیر پا بذاریم تا بتونیم جایی توی این سیستما پیدا کنیم و به نفعشون کار کنیم.