
اخبار ابتدایی درمورد فیلم بوگونیا
منتشر شده در تاریخ ۱ آبان ۱۴۰۴
هر چی بیشتر درمورد فیلم بوگونیا میشنوم، بیشتر کنجکاو میشم که ببینمش. با اینکه از محتوای فیلمایی که امیلی استون انتخاب میکنه خوشم نمیاد اما غیر قابل انکاره که هم بازیش خوبه و هم پروژه هاش عوامل حرفه ای و خلاقی دارن.
امیلی استون واقعا یک بازیگر خاصه و انتخاب هاش همیشه یه جور ریسک هنری دارن . درمورد فیلم بوگونیا، اخبار جدید نشون میدن که پروژه آماده شده و فضای فیلم ترکیبیه از روان کاوی نمادین، مسائل اجتماعی و عناصر سوررئال و کارگردانش هم از جمله افرادی هست که به ساختن دنیاهای بصری پیچیده علاقه داره و طراحی صحنه ها یه جور تجربه ی ذهنی هست که نمونه اش رو در کارهای قبلی امیلی استون هم میشه دید.

بوگونیا اولین نمایش جهانی خودش رو در جشنواره ی فیلم ونیز تجربه کرده و واکنش منتقدها هم حسابی داغ بود. فیلم نه فقط در بخش رقابتی برای جایزه ی شیر طلایی حضور داشت بلکه تونست تشویق ایستاده ی 6 دقیقه ای از تماشاگرا دریافت کنه.
منتقدها از ترکیب جسورانه ی ژانر علمی تخیلی، ترسناک و کمدی سیاه و بازی های قدرتمند، بخصوص نقش آفرینی اما استون حسابی تعریف کردن.
داستان درمورد مردی وسواسی هست که رئیس یک شرکت داروسازی رو میدزده چون باور داره که اون یه موجود فضایی هست که قراره زمین رو نابود کنه. یه جور دیستوپیای روانشناختی با رگه هایی از طنز تلخ و نقد اجتماعی رو میشه درون این فیلم دید.
جالب تر اینکه فیلم اقتباسی هست که از یه کار کره ای به اسم Save the Green Planet محصول 2003 و لانتیموس گفته که فیلمنامه از همون اول اونقدر آماده و تاثیرگذار بوده که بلافاصله جذبش شده.
اکران عمومی فیلم در سینماهای آمریکای شمالی قراره از 24 اکتبر شروع بشه.
اما استون در نقش زنی ظاهر میشه که به دست مردی با بازی جسی پلمونز دزدیده میشه. تا این لحظه فقط منتقدها و شرکت کننده های جشنواره های معتبر مثل ونیز و تلوراید تونستن بوگونیا رو ببینن. این نمایش ها معمولا برای سنجش اولیه ی واکنش ها، بررسی هنری و ایجاد هیجان قبل از اکران عمومی برگزار میشه.

تا الان فیلم تونسته امتیاز کامل 100درصد رو در راتن تومیتوز بگیره که نشونه ی تحسین گسترده است. منتقدها از بازی اما استون، فضای دیستوپیک و ترکیب ژانرهای علمی تخیلی، کمدی سیاه و پارانویای روان شناختی، حسابی تعریف کردن.
حتی بعضی ها گفتن که فیلم حس لحظه ی فعلی جهان پر هرج و مرج رو بهتر از هر فیلم دیگه ای که امسال منتشر شد، منتقل کرده.
این طیف هالیوود هم به نوبه ی خودشون خیلی خوب بازاریابی انجام میدن. الان برای منتقدا و آبان برای بقیه. اونم با امتیازای بالا. کمی مسخره است چون از کجا معلوم یه عده منتقد جانبدار رو برای اکران خصوصی دعوت نکرده باشن؟ هیچ وقت جامعه ی منتقدها اونقدر یکصدا نیست که همگی نسبت به یک فیلم، بازخورد مثبت نشون بدن.
این نوع بازاریابی، مرز بین هنر و صنعت رو تار میکنه و نوعی روش نمایشی برای کسب تحسین اولیه است که تبدیل به یک ابزار محرک برای جلب کنجکاوی عمومی میشه.

دعوت از منتقدها خاص، اونم در فستیوال هایی مثل ونیز، همیشه یه جور غربال گری هست و صرفا میزان هنری بودن یک اثر رو مشخص نمیکنه بلکه نوعی روایت تبلیغاتی میسازه که بعدا توی پوسترها و تیزرها، باعث جلب توجه مخاطب و ساختن نوعی پیش زمینه ی فکری میشه.
این احتمال که فقط منتقدهای همسرو یا جانبدار دعوت شده باشن کاملا قابل انتظار هست چون درنهایت جشنواره ها هم بخشی از چرخه ی نمایش و سرمایه هستن و صرفا یه سری محفل بی طرف هنری به حساب نمیان.
سینمای امروز مخصوصا در سطح جهانی، گاهی بیشتر شبیه یه مراسم بازاریابی هست تا اینکه یه تجربه ی هنری باشه.
هشدار: ادامه ی این مطلب میتونه داستان فیلم رو لو بده.
فیلم اصلی که بوگونیا از اون اقتباس شده، محصول کره ی جنوی هست و معادل فارسی عنوانش میتونه چیزی مثل سیاره ی سبز رو نجات بده باشه.
یک مرد جوان به اسم لی بیونگ گو که دچار اختلالات روانی و وسواس شدید هست باور داره که زمین در آستانه ی حمله ی بیگانه هایی از منظومه ی آندرومدا هست. به همراه دوست دخترش که یک آکروبات سیرکه، تصمیم میگیره رئیس یک شرکت داروسازی به اسم کانگ مان شیک رو بدزده چون فکر میکنه اون یه موجود فضایی هست که قراره با شاهزاده ی آندرومدا تماس بگیره و نابودی زمین رو رقم بزنه.
بیونگ گو، قربانی رو به زیرزمین خودش میبره و اونجا هم نوعی شکنجه گاه هست و هم استودیوی فیلم سازی و هم مرکز فرماندهی نجات زمین به حساب میاد.

در طول فیلم، مرز بین واقعیت و توهم، بارها جابجا میشه و در لحظات پایانی، وقتی همه چیز به نظر میرسه که حاصل توهمات و روان پریشی قهرمان داستان، بی پیونگ گو بوده، و قربانیش یعنی رئیس شرکت داروسازی صرفا یک انسان بی گناه هست که قربانی خشونت شده، مسیر فیلم عوض میشه.
در آخرین صحنه ها، مشخص میشه که رئیس شرکت، واقعا بیگانه ای از منظومه ی آندرومدا بوده و بعد از آزاد شدن، با شاهزاده ی آندرومدا تماس میگیره و گزارش میده که انسان ها هنوز آماده ی عضویت در جامعه ی بین سیاره ای نیستن.
نتیجه این میشه که بیگانه ها تصمیمی میگیرن زمین رو نابود کنن.
یعنی تمام شکنجه ها، جنون و وسواس بیونگ گو با وجود خشونت و اشتباهاتش، درنهایت درست بوده و اون تنها کسی بود که حقیقت رو دید اما چون دیوانه به نظر میرسید، هیچ کس باورش نکرد.
این پایان، هم تراژیک هست و هم فلسفی و نوعی نقد درمورد جامعه مطرح میکنه که حقیقت رو پشت نقاب عقلانیت و قدرت، پنهان میکنه.
اما این مدل داستان ها به رغم جذابیت و غافلگیری زیاد میونه تاثیر بدی روی افراد دچار توهم بذاره. مخصوصا وقتی نقد مسئولانه ای در کنار این نوع سناریو ارائه نشه.
الان انگار همه میدونن داستان چیه و صرفا برای دیدن اون لحظه های مالیخولیایی و شکنجه هایی که اما استون قراره تحمل کنه به سینما میرن.
این نوع داستان ها که مرز بین واقعیت و توهم رو عمدا محو میکنن و در پایان، دیوانه رو صاحب حقیقت نشون میدن، اگر بدون نقد مسئولانه و زمینه سازی روان شناختی ارائه بشن، میتونن برای مخاطب هایی که خودشون با اختلالات ادراکی یا توهم درگیر هستن، واقعا خطرناک باشن.

در سطح روایی، این پیچش ها جذاب هستن چون ذهن رو به چالش میکشن، ساختارهای قدرت رو زیر سوال میبرن و تماشاگر رو مجبور میکنن دوباره همه چیز رو مرور کنه اما در سطح روانی، اگر کسی درگیر توهم یا پارانویای فعال باشه، چنین داستانی میتونه حس تایید کاذب ایجاد کنه، انگار که توهمش واقعا حقیقت داره و دیگران صرفا نمیتونن درکش کنن.
فیلم اصلی یعنی نجات سیاره ی سبز، با اینکه حالا به عنوان یک اثر کالت شناخته میشه اما در زمان اکرانش فروش بسیار پایینی داشت. بودجه ی تولیدش 3 میلیون دلار آمریکا بود و در گیشه ی آمریکا فقط 15 هزار دلار فروخت که یعنی تقریبا هیچ موفقیتی در گیشه نداشت و بازارهای بین المللی، ازش استقبالی نکردن. اما بعدها از طریق پخش خانگی، جشنوار ها و نقدهای تحسین آمیز، جایگاه خودش رو پیدا کرد.
این فیلم از مجموع 9هزار مشارکت کننده در سایت IMDb امتیاز 7.2 رو به دست آورده و امتیاز 70 از 100 رو از منتقدان حرفه ای متااسکور به دست آورده.
این فیلم بیش از 20 جایزه و 8 نامزدی در جشنواره های مختلف ازجمله برای کارگردانی، فیلمنامه و بازیگری به دست آورده و یک کار کلاسیک به حساب میاد که در زمان خودش نادیده گرفته شده اما بعدها به عنوان یک شاهکار در ژانر خودش شناخته شد.