
نقد و بررسی انیمیشن Hitpig 2024
منتشر شده در تاریخ ۱۸ دی ۱۴۰۴
خوک جایزه بگیر، انیمیشن کمدی و اکشن و سایبرپانک هست و داستانش براساس یک داستان کودکانه ساخته شده. یک خوک، مامور میشه تا یک فیل فراری رو شکار کنه اما در جریان سفر، به جای اینکه فیل رو تحویل بده، باهاش رفاقت میکنه و وارد ماجراجویی میشن.
این اثر، محصول مشترک آمریکا، کانادا و بریتانیاست و درمجموع تونست حدود 5.7 میلیون دلار بفروشه.

خوک جایزه بگیر یه کار مستقل بود و هنوز خبری از تبدیل شدنش به یک مجموعه انیمیشن نیست. این کار به لحاظ فروش، عملکرد ضعیفی داشت ولی زمانی که منتشر شد، رقبای قابل توجهی هم داشت. کتاب اصلی که توسط فردی به اسم برکلی بریتد نوشته شده، در سال 2008 و به صورت تصویری منتشر شد و جزو کارهای محبوب در دسته ی کتاب های کودکانه بوده و امتیازهای خوبی از طرف خواننده ها گرفته.
نقدای پرتکراری که نسبت به این انیمیشن مطرح شده، چه نقدهای مثبت و چه منفی، هیچ کدوم چنگی به دل نمیزنن و میشه گفت از اون کارهایی نیست که زیر ذره بین نقد رفته باشه.
در پایان داستان، خوک جایزه بگیر تصمیم میگیره برخلاف وظیفه اش عمل کنه و با فیلم همراه بشه. این بخش، نقطه ی اوج داستان هست و شخصیت اصلی به جای اطاعت از سیستم، مسیر همدلی و آزادی رو انتخاب میکنه. فیلم و خوک با هم از دنیای کنترل شده و وظیفه محور بیرون میان و وارد فضایی میشن که نوعی حس آزادی و سعادت داره.

این انیمیشن، درظاهر درمورد اهمیت آزادی حرف میزنه. خیلی امن و اخلاقی و انسان دوستانه. فیلم یه موجود سرگرم کننده و نمایشی هست ولی حیوانات در این انیمیشن، درست مثل انسان ها دارای عقل هستن. میشه گفت صرفا ظاهرشون تغییر کرده. اونها در طول داستان، ارتباط مستقیم یا دیالوگ خاصی با انسان ها ندارن ولی شخصیت هایی کاملا انسان مانند دارن.

حیوانات در داستان خوک جایزه بگیر، با همدیگه حرف میزنن، مثل انسان ها زندگی میکنن، تصمیم میگیرن و حتی شغل دارن ولی انسان ها یا حضور ندارن یا در حاشیه ان و دیالوگ مستقیم چندانی بین دو گونه دیده نمیشه.
برای من این داستان، فرم جدید یا نمادینی از نگاه لیبرالیسم به برداره داریه. خوک میاد و فیل رو نجات میده. فیلی که برای اهداف نمایشی و کسب ثروت استعمار شده. خوک از هوش قابل توجه و مهارت های خاصی برخورداره و به خودی خود با امثال فیل، همدل نیست. اون صرفا وقتی که به لحاظ حسی تحریک میشه تصمیم میگیره فیلم رو آزاد کنه.
لیبرالیسم در بسیاری از روایت ها، نجات رو به جای ساختار، به فرد و لحظه واگذار میکنه. و این یعنی نجات، همیشه در معرض تاخیر، تردید یا حتی انصرافه.
این روایت، با وجود ظاهر امن و اخلاقی، درواقع بازتولید همون ساختارهای قدرتی هست که ادعا میکنه باهاشون مقابله میکنه. مشکل همینه که خوک هرگز درمورد اخلاقیات سوال نمیکنه مگر اینکه دچار یک ماجرای شخصی بشه و احساساتش تحریک بشه. این نوع تحریک پذیری، درظاهر زیباست اما دقیقا اون روی سکه ی انتقام جویی خودخواهانه و بدون اهمیت به تاثیر انتقام خودخواهانه بر روی ساختار جامعه است.

جمع بندی
تحریک پذیری احساسی، هرچقدر هم که درظاهر لطیف و انسان دوستانه باشه، میتونه به همون اندازه ی خطرناک باشه چون به جای ساختن عدالت، فقط یه لحظه ی انتقام جویانه رو ثبت میکنه، بدون اینکه به پیامدهای اجتماعی یا ساختاریش فکر کنه.
در داستان خوک جایزه بگیر، خوک نه از سر تعهد اخلاقی بلکه از دل یک تجربه ی شخصی و احساسی، تصمیم به نجات فیلم میگیره.
خوک به جای اینکه ساختار رو نقد کنه، صرفا واکنش نشون میده و این واکنش، شاید درظاهر زیبا باشه ولی در عمل، همون فردگرایی لیبراله که ساختار رو نادیده میگیره. در این حالت، نجات به جای اینکه ساختارمند باشه، وابسته به لحظه و احساس هست.