
نقد و بررسی فیلم The Congress 2013
منتشر شده در تاریخ ۱۸ دی ۱۴۰۴
فیلم کنگره درمورد آینده و تاثیر تکنولوژی بر سینماست و در دوره ای اومد که شاید خیلیا اصلا فکرشو نمیکردن که به این زودی بشه رقابت هوش مصنوعی با هنر انسانی رو دید.

این فیلم یک کار علمی تخیلی، فلسفی و نیمه انیمیشنی هست که با الهام از رمانی از استانیسلاو لم ساخته شده. رابین رایت، بازیگر واقعی، در این فیلم نقش نسخه ای خیالی از خودش رو بازی میکنه. در سنین میانسالی، با پیشنهاد یک استودیو در مورد جایگزینی رو به رو میشه. استودیو ازش میخواد که اسکن کامل بدن، چهره و احساساتش رو برای ساخت یک نسخه ی دیجیتال که بتونه تا ابد در فیلم ها بازی کنه داشته باشن. در این حالت، دیگه نیازی به حضور فیزیکی رابین نیست.
رابین این قرارداد رو قبول میکنه و نسخه ی دیجیتالیش تبدیل به ستاره ای جهانی میشه اما سالها بعد، در دنیایی که مردم با مصرف مواد روانگردان واد واقعیت های مجازی میشن، رابین وارد قلمرویی انیمیشنی و توهمی میشه که درونش هویت، واقعیت و آزادی، تبدیل به مسائلی تراژیک میشه.
فضای فیلم کاملا ناراحت کننده است و نگاهش رو میشه بیش از حد کمونیستی درنظر گرفت. شاید این کلمه توصیف خوبی نباشه اما داستان، شبیه تجسمات بدبینانه ی فردی هست که حس میکنه نمیشه از بند کنترل و محدودیت هایی که از طرف افراد ثروتمند تحمیل میشه فرار کرد.
دنیای واقعی لزوما اینطوری پیش نمیره و همه تن به همچین وضعیتی نمیدن. هنر و خلاقیت، همیشه تحت کنترل کامل درنمیاد و حتی استعمارگرترین استودیوهای فیلمسازی هم درنهایت دنبال خلاقیت و ایده های پرفروش هستن. هیچ فرد سرمایه داری به نیروی کار جامعه نه نمیشه و ازش نهایت استفاده رو میبره. ولی توی این فیلم، مردم به حال خودشون رها میشن و حتی ستاره های محبوب سینما هم لزوما ارزش خاصی ندارن درحالیکه سینمای امروز، به هر دری میزنه تا همچین چهره هایی رو بسازه و محبوبیتشون رو افزایش بده.
مخاطب عمومی صرفا دنبال داستان های جالب تری هست وگرنه الگوی عرضه و تقاضا تغییر خاصی نکرده. در این فیلم، دنیا به رغم داشتن امکانات جهت رشد، رو به فروپاشی میره.

این فیلم بابت جسارت در روایت تحسین شده و خیلیا با نقد اجتماعی مطرح شده در اون موافق هستن. این ترس و دلهره رو میشه در حال حاضر هم بین بازیگرها و هنرمندایی که با هوش مصنوعی رو به رو شدن و نگران جایگزین شدن هستن دید. میشه انتظار داشت که سینما هم به این ترس دامن بزنه و سعی کنه تا جای ممکن ازش پول دربیاره ولی آیا لزوما این ترس ها واقعی هستن؟
شاید به عنوان یک نویسنده نتونم چالش واقعی پیش روی یک بازیگر یا برنامه نویس که فکر میکنه هوش مصنوعی داره جاشو میگیره رو تجسم کنم اما در زمینه ی تولید محتوا، میشه گفت که این جایگزینی، با سرعت بیشتری در حال اتفاق افتادنه.
نویسندگی در هیچ دوره ای به خودی خود شغل چندان سودآوری نبوده، مگراینکه نویسنده تونسته باشه نوعی وجهه ی اجتماعی خاص رو به کمک مهارت های بازاریابی و جذب مخاطب به دست بیاره.

با این وجود، تجربه ی نوشتن، به خودی خود همیشه کار ساده ای نیست. کاری که هوش مصنوعی داره انجام میده اینه که از نحوه ی نوشتن انسان ها برای بازتولید و بهبود متن های خودش استفاده میکنه. میشه به کمکش مقاله های دانشگاهی نوشت، یک داستان رو گسترش داد، توضیح محصول نوشت یا مقاله های مخصوص وبلاگ و مجله رو بازنویسی کرد. این پدیده، با تعلیم دادن خودش میتونه نیاز به نیروی انسانی در بسیاری از حوزه ها رو کاهش بده.
وجه خاص ما که غیر قابل مصادره است، انسان بودن و زندگی کردن به عنوان یک موجود بسیار آسیب پذیره. انسان بودن، شکل پیچیده ای از رنج کشیدنه و ما از همدیگه برای مدیریت رنجمون الهام میگیریم. هوش مصنوعی، تا زمانی که گزارش کاملی از کیفیت رنج کشیدن نداشته باشه، قادر به ایده پردازی یا تقلید هم نیست. آیا رنج هایی که میکشیم، ساده، ایستا و به راحتی قابل توصیف هستن؟ مشکلات انسانی، تغییر شکل میدن و بحران های پیچیده ای از گذشته های دور وجود داره که هنوز خیلی ها قادر به درکش نیستن، چه برسه بخوایم راه حلی براشون داشته باشیم.
اونچه که نیروی کار ما رو در آینده به کار میگیره، میتونه مرتبط با رنج و بحران یا چالش هایی باشه که مستقیما تاثیر پذیرفته از پیشرفت تکنولوژی هستن. مشکلاتی بسیار انسانی که همین الان هم وجود دارن.
جمع بندی
این فیلم نگاه بدبینانه ای به آینده داره که البته بدبینی، به خودی خود چیز بدی نیست. بدبینی میتونه الهامبخش نوعی تغییر باشه اما بدبینی درون این فیلم، به سمت ناامیدی و دست کشیدن میره و بیننده رو در احساسات نوستالژیک غرق میکنه.