
نقد و بررسی فیلم Into the Woods 2014| بهسوی جنگل
منتشر شده در تاریخ ۱۷ آذر ۱۴۰۴
بهسوی جنگل یه کار فانتزی و موزیکاله که فکر نمیکنم چندان مناسب بچهها باشه و بهرغم ظاهر سرگرم کنندهای که داره، به مسائلی پرداخته که بهتره در اواخر نوجوانی درموردشون به چالش کشیده شد. شما یه زن شوهردار رو میبینید که شیفتهی شاهزاده میشه و به شوهرش خیانت میکنه و چالشهای بوداری درمورد درگیری خیروشر که سناریو لزوما جوابهای جالبی بهشون نمیده.

چیزی که بعد دیدن این فیلم درموردش کنجکاو بودم اینه که بازخورد دیگران چطوره و چه امتیازایی بهش دادن. در زمان تحریر این مطلب، زمان قابل توجهی از انتشار این فیلم میگذره و بازخورداش به ثبات رسیدن. مشارکتای سایت IMDb متناسب با یه کار هالیوودی از والت دیزنیه ولی بهش امتیاز 5.9 رو دادن که میشه گفت لایقشه و 63 درصد پسند مخاطبای گوگل رو بهدست آورده و تصویری از اینه که چه منتقدین و چه مخاطبای عمومی، به یه اندازه از این کار خوششون اومده.
هشدار: ادامهی این مطلب میتونه داستان فیلم رو لو بده.

اتفاقی که توی این داستان میوفته اینه که یه بازنگری درمورد اتفاقات داستانهای کلاسیک صورت میگیره و شخصیتهایی که بهعنوان قهرمان، باهوش و فداکار شناخته شدن، زیر سوال میرن. شاهزادهی افسانهای سیندرلا، بهعنوان یه فرد خیانتکار و کمابیش احمق ظاهر میشه و شنل قرمزی اونقدرا هم فرد باهوشی نیست و رفتارای بچه گانهی ناخوشآیندی داره.
جک بیشتر از اونکه سبب سعادت و خوشبختی خونواده بشه، سبب دردسره و با کارای احمقانهاش، به بقیه آسیب میزنه.
با اینوجود، غیر قابل انکاره که این داستان موفق میشه تا خیانت زن نونوا رو کمابیش توجیه کنه و بهسختی میشه حس کرد که این زن، کار غیر اخلاقیای انجام داده. چیزی که هضم پیام داستان رو سختتر میکنه اینه که این زن کلی تلاش میکنه تا بتونه بچه داشته باشه ولی بهمحض اینکه جلوی راه پادشاه قرار میگیره، خونه و خونواده رو فراموش میکنه.

مسائلی که درمورد شخص جادوگر مطرح میشه هم بوداره و هرچند داستان سعی میکنه روی جملهی معروف مراقب آرزوهایی که میکنی باش تاکید کنه اما شخصیتا، واقعا چیز بیشتری برای ارائه ندارن و با سردرگمی، برای خواستههای خودشون حاضر میشن دست به تصمیمات خودخواهانه بزنن.
کارایی که این شخصیتا برای جلب رضایت جادوگر انجام میدن، فجایع خیلی بزرگی رو ایجاد میکنه ولی دوربین روی بخش موزیکال و پایان خوشش باقی میمونه. همینکه شخصیتهای اصلی مثبت، حس سعادت رو تجربه کنن کافیه تا اینطور بهنظر برسه که قصه بهخوبی و خوشی تموم شده. هرچند بهسختی میشه گفت که این شخصیتا افراد مثبتی هستن؛ اگر فارغ از این فضای موزیکال و فانتزی به الگوهای تصمیمگیری و دیالوگ این شخصیتا نگاه کنیم، بیشتر میشه حس کرد که افراد خودخواهی هستن که مسئولیتپذیری خاصی در قبال جامعه و اتفاقاتش ندارن و اگر در پایان هم درکنار همدیگه نوعی خونواده رو ایجاد میکنن صرفا بابت اینه که انتخاب دیگهای ندارن و تنها شدن.

یه اتفاقی که زیاد توی داستانای این مدلی میوفته همینه که شخصیتای اصلی، اونقدر جذاب جلوه میکنن که عملا نقششون در ایجاد یه فرهنگ جمعی، نادیده گرفته میشه. مثلا در ابتدا، ما زن و شوهر نونوا رو میبینیم که سخاوتمندانه به شنل قرمزی خوراکی میدن ولی بعد میبینیم که برای تحقق خواستهشون جهت بچهدار شدن، حاضر میشن تا سر دیگران کلاه بذارن و بیننده هم نمیتونه چندان حس بدی به این شخصیتا پیدا کنه چون میبینه که هدفشون بچهدار شدنه و شدیدا در آرزوی یه بچهی معصوم و ناز هستن و دوست دارن نقش یه پدر و مادر نمونه رو پیدا کنن. یعنی شما ترغیب به دلسوزی برای چیزی میشید که عملا ارزش دلسوزی نداره.
جادو در داستانهای کلاسیک
مشکلی که معمولا با اضافه کردن عنصر جادو به داستانهای غربی ایجاد میشه، تبدیل شدن شخصیتا به افرادی سردرگمه که ریشهی اصلی مشکلات و خواستههای خودشون رو فراموش میکنن و نوعی زوال، در جریان اندیشیدنشون ایجاد میشه. مثلا یه مشکل که میشه با چندتا تصمیم ساده یا حتی حرف زدن برطرفش کرد رو بهدست جادوگرای کاسبکار میسپارن و در ادامه، یه عالمه مشکل ایجاد میکنن.
جملهی مراقبت آرزوهایی که میکنی باش، درکنار چنین داستانی، بیشتر از اینکه بیننده رو راغب کنه تا محتوای آرزوها و خواستههاش رو تحلیل کنه، اونو از آرزو کردن میترسونه و بهش این حسو میده که تلاش برای رسیدن به خواستههای دور از دسترس، ممکنه نظم زندگی رو داغون کنه چون شخصیتای داستان، بهعنوان آدمهایی معرفی میشن که عاجز از تصور پیامد خواستههاشون هستن و صرفا تحتتاثیر نوعی هیجان و میل شدید، دنبال برآورده کردن نیازای خودشون راه میوفتن. این درحالیه که ما یهسری توانایی ذهنی داریم که میتونیم خیلی بهتر از این شخصیتای فانتزی ازشون استفاده کنیم و قابلیت گسترش دارن. یعنی چنین داستانی، هرچند جوری ساخته شده که چندان مناسب بچهها نیست اما چنانچه بهصورت سانسور شده به یه بچه نشون داده بشه، بهراحتی حساسیتش رو بیدار میکنه و متوجه میشه که این شخصیتا اصلا آدمای نرمالی بهنظر نمیرسن و بهشکل حماقتآمیزی، دنبال رفع مشکلاتشون راه افتادن. بسیاری از این مشکلات رو میشد راحتتر از این حرفا مدیریت کرد.

جمعبندی
البته هیچکدوم از این حرفا بهمعنی این نیست که بهتره از دیدن همچین فیلمایی خودداری کنید. نمیشه منکر شد که با یه کار موزیکال خوب طرفیم که چندتا بازیگر خوب داره و چهارچوبهای سرگرم کنندهای رو خلق میکنه و کمابیش شانس اینو هم داره که رویکرد انتقادی بینندهی خودشو بیدار کنه. ما کارا رو نقد میکنیم تا بتونیم از سلامت روانی خودمون در مقابل قسمتهای نهچندان جالب یه محتوا محافظت کنیم.
نحوهی استفاده ی این داستان از عنصر جادو و شخصیتپردازی رو شاید بشه نقاط ضعفی درنظر گرفت که درصورت بهبودش میتونست بهمراتب کار دیدنیتری بشه و بیننده رو درمورد منطق اتفاقات درون داستان، قانعتر کنه.