
نقد و بررسی انیمیشن سینمایی Goodbye Monster 2022| خداحافظ هیولا
منتشر شده در تاریخ ۱۶ آذر ۱۴۰۴
انیمیشن خداحافظ هیولا، محصول آسیای شرقیه و در همون سکانسهای ابتدایی، میشه حس کرد که سعی کرده فضای کارایی مثل پاندای کونگفوکار رو تداعی کنه. با اینوجود، تفاوت زیادی هم بهلحاظ بصری و هم بهلحاظ داستانی، بین این دو انیمیشن وجود داره. هرچند که خداحافظ هیولا نتونسته امتیازای چندان دندونگیری بهدست بیاره اما از بسیاری جهات، داستانش رو بیشتر از داستانایی که سعی دارن با الهام از آسیای شرقی ساخته بشن اما در نهایت همون ایدهآلهای هالیوودی رو بازسازی میکنن، تحسین میکنم.

یکی از چیزایی که به جذابیت بصری پاندای کونگفوکار اضافه کرد، اکشن و متحرکسازی بسیار خوبش بود که باعث میشد حتی بدون هیچ دیالوگی، بسیاری از رفتارها و حالات صورت شخصیتا، حس کمدی رو تداعی کنه. در ژانرهای انیمیشن خداحافظ هیولا هم به کلمهی کمدی اشاره شده اما بهسختی میشه گفت که چندان تونسته حس خنده رو درون داستانش زنده کنه. با اینوجود، اگر از جمله افراد بالغی هستید که دوست دارید یه انیمیشن خوب ببینید، این کار میتونه انتخاب خوبی باشه و بهلحاظ داستانی، سراغ موضوعات سطحی و کسلکننده نرفته.

شخصیتپردازی داستان خداحافظ هیولا، شامل تصاویر شلوغ و پر سروصدایی هست و موجوداتی رو میبینیم که ترکیبی از حیوانات و موجودات افسانهای هستن. هیچ حدوحدودی برای خیالپردازی درمورد شخصیتپردازی شخصیتای این داستان وجود نداشته و بهنوبهی خودش، پتانسیل تبدیل شدن به یه مجموعه انیمیشنو هم داره. کاری که در اینجا صورت میگیره، برخلاف بسیاری از کارای هالیوودی، لزوما قهرمانسازی فردگرایانه نیست. یعنی یکی مامور نمیشه که یه دنیا رو نجات بده بلکه درقالب داستانی که از منطق نسبتا خوبی برخورداره، به ما این پیغامو میده که تغییرات خوب، نیازمند کار گروهی و خواست جمعی هستن. یعنی شما نمیتونید توی جامعهای عدالت و رفاه رو ایجاد کنید که ذهن بیشتر شهرونداش، درگیر افکار تاریک و شرارت شده.
هشدار: ادامهی این مطلب میتونه داستان انیمیشن رو لو بده.

نقد یه اثر داستانی میتونه با سوال سادهای شروع بشه: این سناریو داره چه انگیزههایی رو درون مخاطبش زنده میکنه؟ این سناریو انگیزهی همدلی و مشارکت رو درون مخاطبش بیدار میکنه و بهش امید میده که میشه به شیوههایی سادهتر از اونچه که میشه فکرشو کرد، با ضعف و اونچه که سعی داره ما رو به زمین بزنه مبارزه کنیم.
سرخوردگی میتونه تحتتاثیر تجارب خیلی ساده و پیشپا افتادهای ایجاد بشه و به ما این حسو بده که به جامعهی اطرافمون تعلق نداریم. میشه حس کرد که شخصیتهای درون این داستان، در زمینهی کسب مهارتهای روانی، دچار کمبودهای زیادی هستن و بهرغم اینکه خیلیهاشون قدرتای فیزیکی و جادویی خاصی ندارن، هنوز نمیتونن بسیاری از مسائل روانشناختی رو درک و هضم کنن. همینم باعث ایجاد انواعی از مناقشه میشه.

در ادامه، رفع کامل مشکلات و شاد کردن جامعه، تبدیل به یه هدف میشه. موفقیت زمانی حاصل میشه که شادی بتونه به حس غالب جامعه تبدیل بشه و همه، راهحل رو بشناسن. راهحل از پیش وجود داره و میشه حس کرد که بعضی از درمانگرا، بهنوبهی خودشون سعی میکنن با بیمارا نوعی همدلی ایجاد کنن و بهشون دلیلی برای زندگی بدن ولی وقتی یه موج درمانی گسترده ایجاد میشه، موجودات متوجه میشن که بهتره منتشر یه منشا ماوراطبیعی برای درمان مشکل خودشون نباشن و به کمک مدیریت وضعیت روانی خودشون، با تاریکی، مبارزه کنن.

با اینوجود، میشه با اطمینان گفت که این جامعه تونست بهسمت جلو حرکت کنه؟ آیا مشکل رو میشه حس شده درنظر گرفت؟ آیا اونا راهحل رو پیدا کردن؟ میشه حس کرد که این جامعه تونسته بهسمت ساخت نوعی فرهنگ جدید بره اما اینکه این روند رشد ادامه پیدا کنه، درگرو اینه که درمورد گسترش روشای ارتباطی و ایجاد همدلی، همچنان کار کنن. اما پیغام داستان، بهخوبی منتقل شده و داستان در نقطهی قابل قبولی جمع میشه.
جمعبندی
میشه حس کرد که چرا خداحافظ هیولا نتونسته بهرغم داستان خوبش، امتیاز چندان دندونگیری بهدست بیاره. این کار از یه تراکم مفهومی بالا برخورداره و درست مثل نحوهی تصویرگری و شخصیت پردازیش، یه پدیدهی پیچیده است. هنرای نمایشی سرگرمکننده که محتوای زودهضمی دارن، معمولا خیلی بیشتر هم مورد استقبال قرار میگیرن. خداحافظ هیولا، از اون کارایی هست که شما نمیتونید سریعا بعد از دیدنش، پیغام رو توی یکی دوتا جمله خلاصه کنید و شاید اصلا مشکلش اینه که پیغامی برای انتقال داره و صرفا سعی نکرده مخاطب خودشو سرگرم کنه. بخصوص از کارای انیمیشنی و کودکانه، هنوز انتظار میره که صرفا بتونن بچهها رو بخندونن و باعث بشن که بچه برقصه و شاد باشه.