
نقد و بررسی فیلم Seeds 2024
منتشر شده در تاریخ ۱۸ آذر ۱۴۰۴
فیلم دانه در ابتدا یه کار معمولی به نظر میرسه اما پایان بندیش بیشتر مناسب افرادی هست که علاقه ی افراطی به حیوانات و محیط زیست دارن.
این فیلم در ژانر اکشن و ترسناک ساخته شده و محصول کشور کانداست. زیگی زنی از قوم موهاک هست که به خانه ی اجدادیش برمیگرده و با گروهی رو به رو میشه که قصد دارن دانه های نایاب و مقدس خانواده اش رو بدزدن و اون باید از این میراث، محافظت کنه.

فیلم درمورد موضوعی صحبت میکنه که در واقعیت هم مطرحه و تهدید شرکت هایی مثل مونستانتو رو یادآور میشه که برای علاقه مندان به محیط زیست، موضوع مهمی به حساب میاد. درواقع حتی برای افرادی که صرفا با کشاورزی آشنا هستن و دوست ندارن مورد سواستفاده هم قرار بگیرن میتونه دغدغه به حساب بیاد و فیلم سعی کرده در عین افشاگری، نوعی هیجان شدید درست کنه و خشم کشاورزایی که یک نگاه شهودی به زمین دارن رو نشون بده.
زیگی یک اینفلوئنسر سی ساله است که قراره قرارداد مهمی رو برای تبلیغ بذرهای دستکاری شده ی ژنتیکی امضا کنه اما جامعه اش ازش میخواد که به ریشه های بومی خودش برگرده و میراث مردمش رو حفظ کنه. این جامعه لزوما چندان هم ازش حمایت نمیکنه یا میشه گفت که نویسنده، سعی میکنه زیگی رو تا جای ممکن منزوی و تبدیل به یک مبارز تنها کنه و اطرافیانش رو به شکل ناامید کننده ای ازش دور نگه میداره.
قبل از اینکه بریم سراغ نقد داستان و اسپویل کردنش، لازمه مسائلی رو درمورد ایده ی اصلی داستان و شرکتی که در این فیلم مورد انتقاد قرار میگیره بدونید چون این کمک میکنه تا به لحاظ اخلاقی، راحت تر این داستان رو قضاوت کنید.
در واقعیت، واقعا شرکتی به اسم مونستانتو وجود داشت که از سال 2018 به طور کامل به دست شرکت بایر خریداری شد و دیگه به عنوان یک شرکت مستقل فعالیت نمیکنه. این شرکت در سال 1901 در اسالت میزوری آمریکا توسط فرانسیس کوئینی تاسیس شد و در زمینه ی کشاورزی و بیوتکنولوژی فعالیت میکرد که محصولات اصلیش شامل علف کش و بذرهای اصلاح شده ی ژنتیکی بود که خروجیشون محصولات به مراتب بهتری میشه.
این شرکت به خاطر نقش پررنگش در توسعه ی محصولات تراریخته و استفاده ی زیاد از علف کش ها، بارها مورد انتقاد و بحث های اخلاقی قرار گرفت.

چیزی که توی این فیلم نشون داده میشه اینه که یک شرکتی مثل مونستانتو، همه ی تلاشش رو میکنه تا بذرهای قابل تکثیر رو از بین ببره و صرفا بذرهای خودش توی بازار باشه. خب لزوما درواقعیت، همچین اتفاقی نمی افته.
یکی از بزرگترین جنجال های مربوط به مونستانتو، موضوع بذرهای یکبار مصرف یا به اصطلاح، بذرهای تراریخته ی غیرقابل تکثیر بود. مونستانتو بذرهایی تولید میکرد که به لحاظ زیست شناسی، قابل تکثیر بودن، یعنی اگر کشاورز دوباره از محصول بذر بگیره، میتونه ازشون استفاده کنه اما مشکل اینجا بود که شرکت با قراردادهای حقوقی و پتنت، کشاورزها رو مجبور میکرد که هرسال دوباره بذر بخرن و حق ذخیره یا فروش بذرهای برداشت شده رو نداشته باشن.
کسی کشاورزها رو مجبور نمیکرد که بذر اصلاح شده بخرن و خود این افراد بودن که دوست داشتن از یک نسل قوی و پربازده تر استفاده کنن و حقوقی که شرکت برای خودش قائل بود ازینجا نشات میگرفت که بتونه چرخه ی درآمد خودش رو حفظ کنه. یعنی حتی بذرها عقیم هم نبودن و میشد در ابعاد محدود هم تکثیرشون کرد. اگر هم کشاورزا از همچین شرکتی خرید میکردن، دلیلش همین بود که میتونستن از این طریق، به سود بیشتری برسن، حتی اگر مجبور بشن که هر سال، بذرهای جدیدی رو خریداری کنن.
در ادامه، شایعاتی درمورد بذرهای ترمیناتور مطرح شد که میشه گفت همون بذرهای ناباورور بودن. یعنی ایده اش به وجود اومد ولی لزوما پیاده نشد. صرفا کلی حاشیه و انتقاد برای شرکت مونسانتو درست کرد ولی اگر حتی این اتفاق هم می افتاد، باز هم خیلیا حاضر میشدن هرسال این بذرها رو بخرن چرا که بازده شون بیشتر از بذرهای اصلاح نشده است.
واقعیت عملی اینه که بیشتر بذرهای مونسانتو ازنظر زیست شناختی بارور بودن اما کشاورزها به خاطر قوانین مالکیت فکری و تهدیدهای حقوقی، عملا مجبور بودن که هر سال، بذر تازه بخرن.
ما نمیدونیم چرا این شرکت از همچین طرح تجاری ای استفاده میکرد و آیا میتونست با آزاد گذاشتن تکثیر بذرها، باز هم فعالیت خودش رو ادامه بده و به بهبود فرآیند کشاورزی کمک کنه یا نه؛ چیزی که واضحه اینه که این شرکت با وجود تمام قوانینش، مشتری داشته و این مدل بذرها، هنوز هم خریداری میشن.
هنوز هم بذرهای اصلاح شده ی ژنتیکی تحت مالکیت فکری شرکت ها هستن و کشاورزها معمولا حق ذخیره یا فروش بذر برداشت شده رو ندارن و باید هرسال دوباره بذر بخرن.
توی خیلی از کشورها، کشاورزها هنوز از بذرهای سنتی و ذخیره ی شخصی استفاده میکنن اما در زمین های صنعتی و بزرگ، بذرهای پتنت دار غالب هستن.
هشدار: ادامه ی این مطلب میتونه داستان فیلم رو لو بده.
زیگی عملا یک نفر رو به خاطر اینکه بذر اصیل میدزده و گربه شو کشته بود، به قتل رسوند و قلبش رو خورد. این کار رو در عین بی اعتمادی به سیستم حقوقی انجام داد و ما در پایان هم نمیفهمیم که آیا میتونه از عواقب قتلی که مرتکب شده قرار کنه یا نه.
فیلم بیشتر شبیه یه کار شعاری از طرف حزب سبز و افراد علاقه مند به محیط زیست هست.
جمع بندی
استقبال از این محصول، متوسط بوده و نقدهای ضد و نقیضی هم دریافت کرده. فروشش هم خیلی پایین بوده و به صورت محدود، در سینماهای آمریکا اکران شد. این فیلم شاید به لحاظ نحوه ی تولید و توزیع، یه کار مستقل به حساب بیاد اما به لحاظ محتوا و میزان خلاقیتی که در ساختش به کار رفته، اصلا حس و حال یک کار مستقل رو نداره و شبیه فیلمی هست که صرفا نتونسته خودش رو به لحاظ بودجه، به کارهای جریان اصلی وصل کنه.
فیلم به دست Indigenous Film ساخته شده و پخشش برعهده ی شرکت Indican Picture بوده که هردو از شرکت های کوچک و مستقل به حساب میان و تمرکز فیلم، روی مسائل فرهنگی بومی های کانداست و از بازیگر و کارگردان بومی برای ساختش استفاده شده.