
نقد و بررسی انیمهی Teogonia
منتشر شده در تاریخ ۲۱ بهمن ۱۴۰۴
انیمهی تئوگونیا فعلا فقط یک فصلش اومده و شامل 12 قسمت هست. داستان درمورد کای، پسری از روستای راگه که در مبارزه با موجودات نیمه انسانی زخمی میشه و خاطراتی از زندگی گذشته اش رو به یاد میاره. با این خاطرات، وارد جهانی پر از جادو، خونریزی و آزمون های مختلف میشه و تقریبا اغلب الگوهای انیمهی ژانر تناسخی رو داره.

به شخصه به خاطر الگوهایی که توی گسترش داستان به کار رفته، انگیزه ای برای دونستن بقیه ی داستان پیدا نکردم اما با توجه به استقبال مخاطبا و گستردگی دنیای رمان و مانگای اصلی، احتمال ادامه پیدا کردن انیمه وجود داره.
این حرفا منو یاد حرفایی هست که اخیرا درمورد نقد هنرهای نمایشی خوندم. بعضیا هستن که عقیده دارن منتقد اصلا حق نداره محتوا رو نقد کنه ولی اتفاقا قصدم نقد کردن محتوا هست و منتقد اگر محتوا رو نقد نکنه، باید چیو نقد کنه؟ افرادی که جزو تیم ساخت هستن خودشون بهتر از هر منتقدی میدونن که کارشون به لحاظ فنی، چه نقاط قوت و ضعفی داره ولی محتوا، چیزی هست که تجربه ی مخاطب رو شکل میده و اتفاقا آدم وقتی که یک فیلم یا انیمیشن رو میبینه، دوست داره درمورد محتواش با بقیه حرف بزنه.
هشدار: ادامه ی این مطلب میتونه داستان فصل یک رو لو بده.

در قسمت 7 تا 12، به طور خلاصه، کای با خاطرات زندگی گذشته اش به طور کامل یکی میشه و نه فقط به عنوان یک جنگجو بلکه به عنوان حامل دانشی که هیچکس دیگه نداره، در دنیای باستانی زندگی میکنه. در نبرد نهایی با ژنرال ارگها، از قدرتی استفاده میکنه که فراتر از توان انسانی هست. این قدرت، دسترسی به حافظه ی تاریخی رو امکان پذیر میکنه و باعث میشه که استراتژی های جنگی و تاکتیک های پیچیده رو اجرا کنه.
السا و بقیه ی متحدین در نبردهای خونین شرکت میکنن و بعضی ها قربانی میشن اما درنهایت، روستا نجات پیدا میکنه. خدای دره با کای ارتباط میگیره و بهش نشون میده که دنیا بزرگتر از چیزی هست که تا حالا دیده و این تازه شروع سفرش هست.
کای در دنیای مدرن، صرفا یک آدم معمولیه اما با تناسخ پیدا کردن و رفتن به یک فرهنگ بدوی، شانس اینو داره که تبدیل به یک فرد شاخص جامعه بشه و به همچین هویتی هم راضی میشه. یعنی فقط براش مهمه که یه جایگاه اجتماعی خوب داشته باشه نه اینکه چقدر فرصت رشد شخصیتی داره و داره توی چه کیفیت فرهنگی ای زندگی میکنه.
این الگو رو بارها در داستان های آسیای شرقی میشه دید و هیچ وقت به میزان رقت انگیز بودنش عادت نکردم.
این الگو، تصویری از فرار از مسئولیت پذیری در دنیای مدرنه و مسئولیت ها رو با قدرت بدون عمق اخلاقی، جایگزین میکنه. شخصیت ها عمدتا به جای اینکه با بحران های درونی یا اخلاقی رو به رو بشن، صرفا دنبال اعتبار بیرونی و قدرت اجتماعی هستن و در نتیجه، داستان ها تبدیل میشن به فانتزی های قدرت و شما نمیتونید معنای چندانی در سفر تحول شخصیت اصلی، پیدا کنید.

این داستان ها هنوز محبوبیت دارن شاید چون برای مخاطب هایی نوشته میشن که خودشون در دنیای مدرن، احساس بی قدرتی میکنن و دنبال فانتزی هایی برای جبران این حس هستن. این الگو، در عین تکراری بودن، نشونه ی نوعی بحران در تخیل جمعی هست.
جمع بندی
در پایان فصل اول، هیچ توضیح فلسفی، متافیزیکی یا حتی روایی عمیقی داده نمیشه که چرا کای، به عنوان یک نوجوان معمولی از ژاپن مدرن، یهو توی یک دنیای بدوی تناسخ پیدا میکنه و تنها چیزی که میفهمیم اینه که در جریان یک نبرد، خاطرات زندگی گذشته اش به طور ناگهانی بیدار میشن و این باعث میشه قدرت خاصی درونش فعال بشه. اما هیچ اشاره ای به چرایی این وضعیت نمیشه.
نویسنده از تناسخ استفاده کرده تا شخصیتی معمولی رو وارد دنیایی کنه که درونش میتونه قهرمان باشه، این کار بدون نیاز به رشد واقعی یا مواجهه با پیچیدگی های دنیای مدرن اتفاق میوفته.