
رقابت ما با هوش مصنوعی به کجا میرسه؟
منتشر شده در تاریخ ۲۱ بهمن ۱۴۰۴
ازجمله نگرانی هایی که سینما رو درگیر خودش کرده، قدرت گرفتن هوش مصنوعی و کنار گذاشتن انسان ها از شغل هایی هست که هوش مصنوعی میتونه با هزینه ی کمتری، از پس انجام دادنشون بربیاد. درک ترسی که بین هنرمندا وجود داره اصلا سخت نیست و خیلیا علنا بهش اقرار کردن.
اما آیا واقعا آینده اینقدر ترسناکه یا این ترس، بیشتر نشات گرفته از نگاه تک بعدی و وابستگی بیش از حد ما به سنت هاست؟

معمولا هنرمندهایی تونستن طی چندین دهه، به طور مداوم بدرخشن که انعطاف خوبی از خودشون نشون دادن و با تکنولوژی های جدید، کنار اومدن. وقتی سینمای ناطق ظهور کرد، خیلیا بازیگری رو کنار گذاشتن چون در دیالوگ گویی، نتونستن به مهارت لازم برسن.
هوش مصنوعی، نه تنها تولیدات سینمایی بلکه هر نوع محتوایی که میشه در بستر دیجیتال ارائه داد رو میتونه شدیدا تحت تاثیر قرار بده. در حال حاضر، شاید تاثیر پررنگی در سینما نداشته اما ممکنه به کرار، مطالبی رو در سایت های مختلف دیده باشید که عکس ها یا متن هاشون، ساخته ی هوش مصنوعی هست. میشه انتظار داشت که رفته رفته، تشخیص ساختگی بودن این متن و عکس ها سخت تر بشه. در این حالت، آیا هنوز هم تولید محتوای اینترنتی توسط یک انسان، میتونه شغل مورد تقاضایی باشه؟
فکر میکنم که صرفا نوع رقابت هست که قراره تغییر کنه. تا امروز، ما با بقیه ی انسان ها و تولیداتشون رقابت میکردیم. رقابت محتوای وبلاگی، الگوهای به مراتب ساده تری نسبت به نوع رقابت در سینما داره و در اینجا هم ابتدا از همین مثال ها استفاده میشه تا به موضوع پیچیده تری مثل رقابت در سینما برسیم.
تا امروز، ما انسان ها محتواهایی رو برای وبلاگ مینوشتیم و برای رسیدن به رتبه های بالاتر در گوگل، رقابت میکردیم. گوگل معمولا نسبت به کلمات و وجوه ظاهری یک محتوا حساسیت نشون میده ولی میشه انتظار داشت که با قدرت گرفتن هوش مصنوعی، الگوهای سنجش میزان یونیک و با ارزش بودن محتوای متنی هم تغییر کنه. این یعنی اینکه صرفا تغییر یک جمله یا استفاده ی مکرر از یک کلمه ی کلیدی یا افزایش حجم یک مطلب، برای صعود در گوگل کافی نخواهد بود و نیاز به مطالبی داریم که فکر بیشتری پشتش باشه و حرف جدیدتری برای گفتن داشته باشه.

هوش مصنوعی قادر به تعلیم دادن خودش و پیچیده تر نوشتن هست اما دسترسی به ناگفته های تجارب انسانی، بحث کاملا متفاوتیه. یعنی تا زمانی که درمورد یک تجربه ی انسانی صحبت نکنیم، هوش مصنوعی لزوما قادر نیست که درکش کنه یا تجسم کنه که چنین تجربه ای، وجود خارجی داره.
این موضوع درمورد تجربه ای مثل رنج، صدق میکنه. رنج کشیدن، شکل خاص انسان بودنه؛ یعنی به واسطه ی انسان بودن، مستعد تجربه ی طیف خاصی از رنج ها هستیم. با گذر زمان و تغییر شکل جامعه، شکل رنج کشیدن ما تغییر میکنه. بسیاری از اوقات، ما محتوای ساخته شده توسط دیگران رو بابت سرگرم کننده بودن یا علاقه ای که به سازنده هاشون داریم مصرف نمیکنیم بلکه به دنبال ایده ای برای مدیریت و برطرف کردن رنج خودمون هستیم.
هوش مصنوعی، در حال تغییر بنیادین فرآیند تولید محتواست اما این تغییر، بیشتر از اینکه تهدید باشه، بازتعریف نوع رقابت و ارزش گذاری محتواست، بخصوص وقتی پای تجربه ی انسانی و رنج وسط باشه.
در صنعت سینما، نگرانی درمورد جایگزینی انسان ها با هوش مصنوعی، کاملا ملموسه و خیلی از هنرمندها، بخصوص نویسنده ها و بازیگرها، از این میترسن که الگوریتم ها بتونن با هزینه ی کمتر، وظایف خلاقانه رو انجام بدن. اما تاریخ سینما نشون میده که انعطاف پذیری، همیشه کلید ماندگاری بوده.

در گذشته، برای بالا رفتن در رتبه های گوگل، کافی بود جمله ها رو تغییر بدیم یا از کلمه های کلیدی استفاده کنیم اما با پیشرفت هوش مصنوعی، الگوریتم ها هم پیچیده تر میشن و به جای ظاهر، به محتوای واقعی و منحصر به فرد توجه میکنن. این یعنی محتوا باید فکر شده، تجربه محور و دارای حرف تازه باشه.
هوش مصنوعی میتونه خودش رو آموزش بده و پیچیده تر بنویسه اما نمی تونه رنج انسانی رو تجربه کنه. ما اغلب دنبال محتوایی هستیم که بتونه به مدیریت درد، تنهایی یا بحران های شخصی کمک کنه و این چیزی نیست که ماشین ها به راحتی درکش کنه.
هوش مصنوعی، فرآیند تولید محتوا رو متحول میکنه اما تجربه ی انسانی هنوز بی رقیب باقی میمونه. رقابت آینده، نه بر سر سرعت یا حجم، بلکه بر سر اصالت، عمق و توانایی لمس رنج خواهد بود. سینما، وبلاگ و تبلیغات، همه در حال بازتعریف نقش انسان در تولید معنا هستن و این فرصتی هست برای خلق محتواهایی که واقعا اثرگذار باشن.
سینما همیشه اولین جایی هست که ترس از جایگزینی با تکنولوژی رو به شکلی دراماتیک نشون میده. هوش مصنوعی میتونه نیاز بازار به محتواهای سطح پایین و کم چالش رو از بین ببره. مثل معرفی محصول و توضیحات ساده ولی حتی همین بخش ها هم ممکنه به سمت تقاضای محتواهای پیچیده تر و انسانی تر برن. مثلا فضاوت درمورد تجربه ی استفاده از یک وسیله ی آشپزخونه یا دیدن یک فیلم سینمایی، ممکنه با توجه به تقاضای مخاطب، به سمت گزارش های پیچیده تر و انسانی تر بره. یعنی توضیحاتی که توسط هوش مصنوعی تولید میشه، به حدی ساده جلوه کنه که دیگه مورد مصرف مخاطب قرار نگیره. در این حالت، مخاطب سراغ محتوایی میره که حرف های پیچیده تری برای گفتن داره. این پیچیدگی، لزوما سبب تولید جملات سخت فهم نیست بلکه پارامترهای تولید محتوا هست که انسانی تر و پیچیده تر میشه.
وقتی هوش مصنوعی بتونه معرفی محصول، توضیح عملکرد یا خلاصه های سطحی رو انجام بده، دیگه این نوع محتواها ارزش رقابتی ندارن. در نتیجه، بازار به سمت محتواهایی میره که فراتر از اطلاعات اولیه باشن؛ یعنی تجربه، قضاوت و روایت انسانی، مورد خرید و فروش قرار میگیره.
مهارت تشخیص محتوای انسانی از محتوای ساخته شده توسط هوش مصنوعی، در حال حاضر نوعی چالش جلوه میکنه اما شاید در آینده، اصلا چالش اصلی این نباشه که یک محتوا توسط انسان ساخته شده یا هوش مصنوعی، بلکه صحبت درمورد میزان کاربردی و الهام بخش بودنش باشه. یعنی اگر یک انسان، محتوایی رو تولید کنه که بیش از حد ساده باشه، مثل محتوای ساده ای که توسط هوش مصنوعی ساخته شده، کنار گذاشته بشه.
بسیاری از محتواهای ساخته شده توسط هوش مصنوعی، در حال حاضر مورد مصرف قرار میگیرن و کاملا کاربردی و الهامبخش هستن و خود تولید کننده های یونیک هم چه الان و چه در آینده، ممکنه از دستیار هوش مصنوعی برای غنی تر کردن تولیدات خودشون استفاده کنن.
جمع بندی
در آینده، شاید مهم ترین سوال این نباشه که کی این محتوا رو نوشته؟ بلکه این باشه که "این محتوا چه تاثیری داره؟" اگر یک انسان، محتوایی بیش از حد ساده و بی اثر تولید کنه، ممکنه همونقدر کنار گذاشته بشه که یک متن ماشینی بی روح، خواننده نداره. در مقابل، خیلی از محتواهای تولید شده توسط هوش مصنوعی، همین حالا هم الهامبخش و کاربردی هستن. حتی تولید کننده های انسانی منحصر به فرد هم ممکنه از هوش مصنوعی برای غنی تر کردن کارهای خودشون استفاده کنن. آینده، نه حذف انسان، بلکه بازتعریف ارزش محتواست.