برای دریافت ناتیفیکیشنهای مربوط به آخرین فیلمها و آپدیتهای جدید آنها، کافی است دسترسی به اطلاعیهها رو فعال کنی. اینطوری همیشه از جدیدترین تغییرات باخبر میمونی!

نقد و بررسی فصل دوم سریال بانشی
منتشر شده در تاریخ ۲۰ آبان ۱۴۰۴
0 بازدید
به نظر میرسه که فصل دوم سریال بانشی، از یه الگوی تکراری برای جذابیت بخشیدن به فصلا و قسمتای جدید فیلم و سریالای اکشن استفاده کرده و اون هم افزایش صحنههای خشونت آمیزه. گاهی ممکنه خیلی افراطی و غیر طبیعی به نظر برسه اما بانشی، بخش زیادی از محبوبیت خودشو مدیون همین موضوعه.
شخصیتهای اصلی، بخش زیادی از عمرشون رو صرف یادگیری هنرهای رزمی و تکنیکهای مبارزه کردن و در هر قسمت، ممکنه شاهد چندین صحنهی اکشن باشیم.

فصل اول در حالی تموم شد که خونوادهی آنا از هم پاشید و با اطمینان، پدر خودشو به قصد کشت زد، اما مستر ربیت از این اتفاق، جون سالم به در برده و میشه انتظار داشت که برای انتقام جویی، به سراغ خلافکارای بانشی خواهد اومد.
اتمسفر بانشی هم حالا روشن تر شده. اینجا یه شهر هزار قبیلهاست که هر از گاهی هم محل عبور و مرور گروههای مافیایی از شهرهای دیگه میشه و اونا هم به نوبهی خودشون دردسرهایی رو درست میکنن.
زندگی شخصیتهای اصلی این داستان به شکل افراطی با خشونت و زد و خورد گره خورده چون خودشون هم افراد دردسر سازی هستن. حالا آنا هم نیاز به پول داره و با هم پیالهای های سابق خودش، هر وقت که بتونن به دزدی میرن تا بتونن پولی به جیب بزنن.
قبیلهی سرخپوستا مافیای خودشو داره و به نوبهی خودشون با سیستم قضایی و بقیهی نژادا درگیرن، آمیشها با افکار و عقاید افراطی خودشون از اونا هم بدترن. ما به واسطهی تولیدات سینمایی و سریالی مختلف، تا حد زیادی با سرخپوستا آشنایی داریم اما آمیشا ممکنه مرموزتر به نظر برسن. بعضا دیدم که توی وب فارسی، اونا رو بابت تعهدی که به زندگی روستایی و دوری از تکنولوژی و غذاهای فراوری شده دارن تحسین میکنن ولی بهتره بدونید که آمیشا به عنوان سرخورده های غرب و یه گروه مذهبی افراطی شناخته میشن و زندگی دامداری و تعهد به مزرعه، لزوما وجه اصلی سنتشون نیست.

آمیشا بیشتر از اینکه خودشونو یه گروه نژادی بدونن، یه گروه مذهبی معرفی میکنن و توی این فیلم هم میتونید ببینید که چه سنتهای احمقانهای دارن و چطور بچههاشون رنج میکشن و دنبال فرصتی برای فرار از قبیله هستن.
اما بانشی حالا یه کلانتر جدید با هویت تقلبی رو داره که خودشو هود معرفی میکنه. مردی که اولش انتظار داشتیم فقط یه خلافکار باشه اما حالا میبینیم که حتی بهتر از سیستم قضایی به مشکلات بانشی رسیدگی میکنه و به قولا نمیذاره که افراد خرابکار و سواستفاده گر شاخ بشن و پاشونو از گلیم خودشون درازتر کنن.
به سختی میشه هود و آنا رو بابت قانون شکن بودنشون سرزنش کرد. آنا دختر مردی بوده که رهبر یه گروه مافیائیه و از اولش به سمت کارای خلاف کشیده شده. هود هم تو این مسیر، همکار آنا بوده و در ابتدا برای ربیت، دست به دزدی میزدن. همینکه خواستن جون خودشونو آزاد کنن، ربیت جلوشونو گرفته و شروع کرده به تعقیب کردنشون و برای حفظ بقای خودشون هم که شده دارن کارای خلافو ادامه میدن.

سیستم قضایی هم به دنبال ربیت هست ولی هنوز نتونسته دستگیرش کنه، همهی اینا طبع قانونشکن آنا و هود رو برای بیننده توجیه میکنه.
بررسی شخصیت پراکتور، سایکوپات و خشن
یکی از جالبترین و کلیدیترین شخصیتای بانشی که در فصل دوم، رمز و راز بیشتری رو از خودش نشون میده پراکتور هست.
اون از جمله آمیشیهای طرد شده است که به قول بعضیها، توی همه کار خلافی دست داره؛ با این وجود، بلده که رد خودشو پاک کنه تا گیر نیوفته.
اگر بخوایم به صورت سطحی نگرانه به پراکتور نگاه کنیم، ممکنه که فقط فکر کنیم یه فرد علاقهمند به پول و قدرت یا قتل و خشونته ولی وقتی به بعضی تصمیمات عجیب و خصوصیش نگاه کنیم، میشه به انگیزههای پنهانش، تا حدی پی برد.
آمیشیها یه جماعت مذهبی متعصبن. اگه به کمر پراکتور توجه کرده باشید، اون یه شمایل بزرگ از مسیح که به صلیب کشیده شده رو تتو کرده. موقع سکس با زنهای اجارهایش هم یه بار از یکیشون خواست که کلاه زنهای آمیشی رو روی سرش بذاره.
اون خونوادهاش رو دوست داره اما خودشو قربانی تعصب شدیدشون میدونه. نفرتش ازینجا نشات میگیره و هنوزم سعی داره بهشون بگه که در اشتباه هستن.
یه رفتار عجیب و غیر منتظرهی پراکتور، منع کردن خواهر زادهاش از سکس کردنه. این در حالیه که خواهر زادهاش از قبیله جدا شد تا بتونه آزادانه زندگی کنه اما پراکتور نمیذاره که با مردا وقت بگذرونه و حتی اگه بتونه، فردی که با ربکا سکس کرده رو میکشه.
این تعصب شدید پراکتور روی ربکا، بقیهی افرادی که میشناسنشو هم متعجب میکنه. میشه دلیلشو به این نسبت داد که پراکتور به هیچ بنی بشری اعتماد نداره و همیشه میترسه که کسی ربکا رو فریب بده و از این طریق، به تیمشون آسیب بزنه. این بدبینی پراکتور، به عنوان یه مافیای قدرتمند که داره تو یه شهر ملتهب زندگی میکنه، اونقدرا هم غیر منطقی نیست.
هر کدوم از شخصیتهای این فیلم، گذشتهای دارن که مثل یک شبح، دنبالشون میکنه.
بررسی کاراکتر کری هوپول
کری یا همون آناستازیای سابق، در ابتدا به عنوان یه مادر نمونه و زن وفادار ظاهر میشه. شوهرش دوستش داره و ظاهرشم کاملا موجهه. شاید پدرشو مقصر همه چیز بشه فرض کرد ولی مشکلاتی که داره تجربه میکنه لزوما از طرف ربیت نیست. اون ظاهرا اصلا قصد کشتن دخترشو نداشته، مشکلش با معشوق دخترش بوده که دخترشو با خیالات خامی دنبال خودش کشونده و به ربیت خیانت کرده.
نظر من رو بخواید، آنا در حق معشوقش بدی کرد. با تنها گذاشتن و فراموش کردنش و رفتن به دنبال سرنوشت خودش. آنا میدونست که معشوقش داره توی زندان عذاب میکشه ولی رفت و ازدواج کرد و برای خودش یه حاشیهی امن درست کرد. حتی وقتی که معشوقش از زندان آزاد شد هم سعی کرد اونو به ربیت بفروشه تا امنیت زندگی خودشو تامین کنه.
آنا یه نیمهی تاریک داره که حتی تاریکتر از بدترین کارای معشوقشه و بسیاری از مشکلاتش هم از همین تصمیمات خودخواهانه آب میخوره.
جمعبندی
شاید از دور، اینطور به نظر برسه که بانشی یه جامعهی عادیه که درگیر چند تا مافیای بد شده اما وقتی شخصیتهایی که موقتا درگیر خطوط داستانی اصلی میشن رو میبینید، متوجه میشید که چطور تصمیمات کوچیک و سبک زندگی افراد بیتفاوت یا گروهزده، باعث دامن زدن به هرج و مرج درون بانشی. این حتی در مورد همسر فعلی آنا که به عنوان یه مرد خونواده و کاملا موجه شناخته شده هم صدق میکنه.
یا مثلا وقتی که لوکاس هود به سراغ کازینوی پراکتور میره تا آتویی ازش بگیره و دستگیرش کنه، همهی زنهایی که اونجا کار میکنن، کاملا منکر سواستفادهای میشن که پراکتور ازشون انجام میده.
اغلب افرادی هم که برای اجرای عدالت وارد همکاری میشن، جزو افرادی هستن که شکست خوردن یا عملا کارد به استخونشون رسیده. جامعهی بانشی، یه جامعهی به شدت تاریک و فاقد همدلیه که به اندازهی همین تاریکی، رنج و ناامنی رو بازتولید میکنه.