
نقد و بررسی فصل اول سریال بیلی د کید | Billy the kid
منتشر شده در تاریخ ۵ مهر ۱۴۰۴
بیلی با یه نگاه قضاوتگر و نقاد بزرگ میشه. درون هر فردی، هم نقاط قوتشونو میبینه و هم نقاط ضعفشون رو. اون بهوضوح، اشتیاق خاصی به زندگی داره و از تراژدی و بیهوده زندگی کردن بیزاره. این اشتیاق، بهش جسارت میده تا خیلی راحتتر دیگران شک کنه و باورا و ارزشای رایج جوامع اطرافشو زیر سوال ببره.
اون نگاه تحسینبرانگیزی به مادرش داره اما در عین حال، دیگه علاقهای نداره که مثل اون، به ایدئولوژیهای رایج در دنیا و سیستمای پروپاگاندایی اعتماد کنه.

پدرشو دوست داره اما علاقهای نداره که مثل اون، با سرخوردگی و ناامیدی مطلق زندگی کنه. برای همین هم داستان خودش رو میسازه.
چنانچه هنوز این سریال رو شروع نکردید، بهتره به مطلب معرفی مراجعه کنید. این مطلب بخش هایی از داستان فصل اول رو لو میده.
سریال Billy the Kid یه درام تاریخی درمورد زندگی بیلی دکید، یاغی مشهور غرب وحشیه. بیلی یه جوون ایرلندی به حساب میاد که در مسیر تبدیل شدن به یه هفت تیرکش حرفه ای قرار میگیره. اون در جریان جنگ نیومکزیکو و درگیری های خشونت آمیزی اون دوره ی بخصوص شرکت میکنه ولی سریال، حول زندگی شخصی بیلی، تصمیمات و مبارزاتش میچرخه.
فضای این سریال، ترکیبی از اکشن، درام و ماجراجویی با فضای واقع گرایانه ای از غرب وحشیه. قسمت اول فصل 1، با داستان زندگی بیلی مککارتی شروع میشه. بیلی و خونواده ی ایرلندیش در سال 1871 به نیویورک سفر میکنن تا زندگی جدیدی داشته باشن. با وجود امید زیادی که پشتوانه ی سفرشون شده اما شرایط، اونطور که دوست دارن پیش نمیره و با چالش های سختی رو به رو میشن. در اینجا بیشتر با زمینه ی شخصیتی بیلی آشنا میشیم و متوجه میشیم که چطور از یه مهاجر ساده به یه یاغی مشهور تبدیل میشه.

در قسمت دوم، کاتلین، مادر بیلی، همراه با پسراش، سفرشون رو شروع میکنن اما زندگی براشون سخت از انتظار پیش میره. کاتلین با مردی آشنا میشه که امیدواره ازدواج کردن باهاش بتونه شرایط رو بهبود ببخشه اما شرایط حتی بدتر از قبل میشه. این قسمت، نشون میده که چطور محیط اطراف بیلی، اونو به سمت یاغی گری میکشونه. هرچند که توجیه کننده ی خیلی از رفتارا و تصمیماتش نیست و بیلی به طور مداوم، به واسطه ی درگیر شدنش با شغلای بودار و قمار یا رفاقت با آدمایی که کاملا خطرناک جلوه میکنن، بی مسئولیتی خودش در قبال جامعه اش رو نشون میده. اون بیشتر در قبال مادر خودش مسئوله یا نهایتا دوستای نزدیکش.
سریال بیشتر سعی میکنه تا بیلی رو به عنوان یه یاغی ماهی نشون بده نه کسی که تامل جدی درمورد جایگاهش در جامعه داره. تمرکز روایت روی مهارت های تیراندازی، بقا و غارت، بیشتر بیلی رو شبیه یه قهرمان اکشن میکنه تا یه شخصیت واقعی که میتونه الهام بخش واقع بشه.
رابطه ی بیلی با مادرش، شاید تنها نقطه ی احساسی پررنگ زندگیش باشه درحالی که ارتباطش با جامعه ای که درونش زندگی میکرد، تقریبا در حاشیه قرار میگیره.
مسیر مهاجرای ایرلندی و جایگاهشون در تاریخ آمریکا، در طول زمان دچار تغییرات معنایی شده. از یه روایت درباره ی سازگاری، رسیده به نوعی انتقاد از ساختار فرهنگی و اجتماعی امریکا. مهاجرای ایرلندی در قرن 19، با چالش جدی ای دست و پنجه نرم میکردن. تبعیض شدید، شرایط سخت اقتصادی و احساس فریب خوردن که اونا رو تبدیل به نیروی کار ارزون در جامعه ی جدید آمریکا کرد. اما به مرور زمان، این افراد تونستن در ساختار سیاسی و اجتماعی آمریکا، جای خودشون رو پیدا کنن.

در حال حاضر، تاریخ مهاجرت ایرلندی ها به شکل جدی، با نقد جوامع میزبان و مخصوصا سیستم آمریکا پیوند خورده این در حالیه که اگر مهاجرای اولیه از جامعه ی میزبان خوششون نمی اومد، اصلا در آمریکا جایگیر نمیشدن و همیشه براشون انتخاب های دیگه ای هم بود.
این نوع نگاه، به جای زیر سوال بردن خوده فرهنگ ایرلندی، روی واکنش ها و سیاست های آمریکایی در قبال مهاجرا تاکید داره.
مهاجرایی که به امید استفاده از امکانات و رفاه، وارد جامعه ی میزبان میشن، چیزی با ارزش تر از فرهنگی که با خودشون میبرن ندارن. امثال بیلی، به هیچ عنوان یه فرهنگ خوب رو به جامعه ی میزبان اضافه نکردن و این نوع سناریوها که به نفع اهداف تجاری، داستان اصلی رو حسابی تغییر دادن، یه سری چیزای مهم رو نادیده گرفتن؛ منجمله چیزی که ایرلندی ها سعی داشتن ازش فرار کنن و همین الان هم کمابیش انتقادات مشابهی رو نسبت به حاکمیت جامعه شون مطرح میکنن.
ایرلندی های قرن 19، از فقر شدید، سرکوب سیاسی و سلطه ی بریتانیا فرار کردن که باعث شد موج عظیمی از مهاجرت به آمریکا شکل بگیره. حکومت بریتانیا، کنترل شدیدی روی ایرلند داشت و خیلی از ایرلندی ها از تبعیض اقتصادی و اجتماعی عذاب میکشیدن.
درگیری های سیاسی و تلاش برای استقلال ایرلند، این دوره بود که شدت گرفت و در نهایت به جنگ استقلال ایرلند منجر شد و کشور، در سال 1921 تقسیم شد.
مهاجرای ایرلندی به آمریکا امید داشتن که بتونن از این شرایط فرار کنن. تقسیم ایرلند، لزوما به معنی پایان سلطه ی کامل بریتانیا نبود و الان ما شاهد ایرلند شمالی که هنوز از بریتانیاست و ایالت آزاد ایرلند هستیم که بعد ها به جمهوری ایرلند تبدیل شد. خودتون رو بذارید جای همچین ملتی و ببینید اجداد بیلی یاغی، از چی فرار کردن و چه تاریخی رو پشت سر خودشون رقم زدن.

تنش های فرقه ای بین ملی گراها و اتحادگراهای ایرلند شمالی، هنوز هم وجود داره و گاهی باعث ایجاد خشونت خیابانی هم میشه. آیا افرادی که بابت مشکلات اجتماعی از کشورشون فرار میکنن تا بتونن از رفاه یه کشور دیگه که اتفاقا اون هم بعد از یک دوره ی درگیری و کشتار به وجود اومده بهره ببرن، میتونن در کنار افراد قدرتمند و خونواده هایی قرار بگیرن که روی خون ساکنای قبلی و اجداد خودشون زندگی میکنن؟
در قسمت چهارم، بیلی با ترک سیلور سیتی، تلاش میکنه تا راهی برای بقا پیدا کنه و توی این مسیر، با گروهی از افراد جدید رو به رو میشه و این درحالیه که بیلی از خیلی وقت پیش، رویه ی نسبتا ضد اجتماعی رو در پیش گرفته. اون با دست های خالی هم همچنان شانس اینو داشت که جایگاه خودشو در جامعه پیدا کنه اما با تقلب، خشونت و تصمیمات خودسرانه، اینقدر خودشو بدنام کرد که تبدیل شدن رسمی به یک یاغی و کار کردن با گروه های خلافکار، براش تبدیل به یک انتخاب اجتناب ناپذیر شد. اما سناریو تلاش میکنه تا تصمیم بیلی رو موجه جلوه بده و بگه که اون از یه پسر خوش نیت، تحت تاثیر فرهنگ آمریکا، تبدیل به یه یاغی شد.
در دوره ی غرب وحشی، درگیری بین بومی ها و مهاجرین، تبدیل به یک نماد شد و وقتی صحبت از زندگی سرخپوستا باشه، تمام سفید پوستایی که به آمریکا مهاجرت کردن، میتونن شرور جلوه کنن اما وقتی صحبت از وضعیت مهاجرای ایرلندی باشه، این ثروتمندای آمریکایی هستن که محکوم میشن.
قانون شکنا و کابوی ها، چیزی مثل اراذل و اوباش این دوره هستن که به شکل محسوسی در داستان ها، می تونن تبدیل به جذاب ترین شخصیت ها بشن که بعضا دست به کارای جوانمردانه ای هم میزنن. وقتی صحبت از مبارزه ی مدنی و منفور جلوه دادن ثروتمندا باشه، کابوی ها میشن تنها مبارزای مدنی و افرادی که ارزش تحسین کردن دارن.
این تغییر در تصویرسازی، تا حد زیادی به نیاز روایی برای نمایش مبارزه علیه سیستم برمیگرده، جایی که کابوی ها و قانون شکنا، به نوعی نماینده ی مردم معرفی میشن که از فساد و ناعدالتی ثروتمندا خسته شدن.
این شخصیت ها اغلب با اخلاقیات بخصوصی به تصویر کشیده میشن که توی این سریال هم شاهدشون هستیم و سناریو نویس ها سعی دارن وانمود کنن که این افراد، اصول اخلاقی ای دارن که اونا رو از یه جنایتکار عادی جدا میکنه اما در واقعیت، ممکنه خیلی از این افراد، صرفا دنبال بقای خودشون به همچین مسیری کشیده شده باشن و اصلا هم عدالت اجتماعی، دغدغه ی خاطرشون نبوده. دلیل تبدیل شدنشون به یه فرد قانون شکن هم اغلب فقر، بی ثباتی سیاسی و امیدشون برای رسیدن به قدرت بیشتر هست.
این نوع تصویرسازی به جای ارائه ی تحلیل دقیق از گذشته، بیشتر روی جذابیت های روایی تمرکز میکنه و باعث میشه که برداشت های بیش از حد سطحی نگرانه ای از تاریخ، اتفاق بیوفته.
جمع بندی
وقتی شخصیت های قانون شکن به نماد های قهرمانانه تبدیل میشن، مفهوم واقعی عدالت و مسئولیت اجتماعی، تحت تاثیر قرار میگیره. این موضوع، نه تنها باعث تحریف روابط علت و معلولی مشکلات گذشته میشه بلکه میتونه رسیدن به درک شفاف از پیامدهای تاریخی رو دشوار کنه.
نسل های جدید ممکنه صرفا جنبه های هیجان انگیز و ماجراجویی همچین شخصیت هایی رو ببینن و درکی نسبت به تاثیرات واقعی رفتارشون بر روی جامعه، پیدا نکنن. در واقع هدف تجاری، اغلب باعث میشه که همچین محصولاتی، واقعیت تاریخی رو قربانی روایت های جذاب کنن.