
نقد و بررسی فیلم Trumbo 2015| ترامبو
منتشر شده در تاریخ ۲۸ مهر ۱۴۰۴
ترامبو یه اثر بیوگرافی و درامه که براساس زندگی یه شخصیت واقعی به اسم دالتون ترامبو ساخته شده و بابت بازی خوب برایان کرانستون، تونست نامزد یه جایزهی اسکار هم بشه. این بازیگر رو ممکنه بیشتر بابت نقشش توی سریال برکینگ بد بشناسید اما هرچند این فیلم چندان بازخورد نگرفته اما جزو بازیهای خیلی خوبش بهحساب میاد و تونسته یه درام تقریبا کسلکننده رو تبدیل به اثری کنه که ارزش دیدن داره.

مشارکت کنندههای سایت IMDb بهجهت رای دادن به این فیلم، خیلی کمتر از حد انتظارن. 85 هزار نفر که سرجمع بهش امتیاز 7.4 دادن؛ با این وجود، اگر به داستانهای واقعی و زندگی نامهای علاقه دارید، ترامبو یه انتخاب خیلی ایدهآله.
فیلم ترامبو به موضوع کمونیسم در آمریکا میپردازه که اتفاقا هستهی داستانی طیف زیادی از کارای تاریخی هالیوودیه. کمونیسم وقتی به آمریکا میرسه، چیزی فراتر از یه تفکر سیاسی میشه و یادآور مشکلی هست که آمریکا بهعنوان یه ابرقدرت غربی با قدرتمندترین کشور شرقی داره یا حداقل، این تصوراتی هست که کشورای مذکور، درمورد خودشون دارن. روسیه برای یه آمریکایی متعصب، یعنی تهدید اصلی و هرچیزی که یادآور روسیه باشه، میتونه ناخوشآیند جلوه کنه.
حالا توی دورهای، یه عده مثل ترامبو بودن که حداقل با ظاهر کاملا صادقانهای سعی میکنن کمونیسم رو موجه جلوه بدن و دیگران رو دعوت کنن تا این اندیشه رو جایگزین سرمایهداری رایج در آمریکا کنن.

مشکل آدما با کمونیسم اینه که ایدهاش فقط روی کاغذ قشنگه و شاید برای همینم هست که شما راحت میتونید افرادی که به تازگی با این اصطلاحات آشنا میشن رو نسبت به کمونیسم خوشبین کنید یا هنوزم عدهای هستن که میگن کمونیسم ایدهی خوبی بود که هیچوقت درست اجرا نشد.
کار ترامبو سختتره چون داره توی جامعهای زندگی میکنه که روش بسیار متفاوی برای پیشبرد منافعش داره که بهش میگن سرمایهداری و مشکلی هم با این وضعیت ندارن یعنی هنوزم که هنوزه، رقابتای بیمارگونه، موضوع محبوبی توی امریکا به حساب میاد و خیلیا از جاهای مختلف دنیا، خودشونو به آمریکا میرسونن تا بتونن توی همچین اتمسفری زندگی کنن و بهواسطهی یهجور رقابت که همیشه جنبهی اصلیش، تامین منافع اقتصادیه، به زندگی خودشون هدف و معنای جدیدی بدن.
نقطهضعف دیگهی امثال ترامبو اینه که سعی میکنن کمونیسم رو به جامعه تحمیل کنن و فکر میکنن آدما نسبت به کمونیسم و مزیتهای اجراش، بیاطلاع هستن. هرچند که جامعهی رقابتی آمریکایی، ممکنه نابهنجار باشه ولی اینکه یه ایده رو بهزور به یه جامعه تحمیل کنید هم اخلاقی نیست. شاید بگید که مبارزهی ترامبو و دوستانش مبارزهی اخلاقیای بوده اما دقیقا برعکس. نوعی خشونت انفعالی توی مبارزهی ترامبو هست که گاها توی زندگی شخصیش هم ظاهر میشه.

یه اندیشهی کاربردی و خوب، نیاز به جمع کردن پول و ارتباط و پارتیبازی نداره و کسی که خودش یه فرد سرمایهداره و بیشتر از نیازش پول جمع کرده، بهترین کاری که ازش برمیاد این نیست که بیاد روی سرمایهاش برای تقویت یه حزب ریسک کنه بلکه میتونه بنابه همون اندیشهی کمونیستی، اونچه که داره رو با دیگران به اشتراک بذاره که اتفاقا توی جامعهی ظاهربین آمریکایی، ایدهی محبوبی هست و قدرت اجتماعی شخص ترامبو رو افزایش میده.
ترامبو بیشتر از اونکه بهنفع اندیشهاش کار کنه، با تقلب و کار زیادی که در دوران تحریم شدنش به سینما ارائه میده، بیشازپیش به این سیستم سرمایهداری که خودش رو مخالفش میدونه کمک کرد. اون فیلمنامهها رو به قیمت خیلی کمی میفروخت و خیلیهاشون تبدیل به کارای پرفروشی شدن و عملا بالادستیهای سرمایه دار و مخالف کمونیسمش رو پولدارتر کردن. با اینوجود، ترامبو خودشو تا آخرین روز، یه فرد کمونیسم میدونست و اینکه اینقدر نیروی کار خودشو با قیمت کمی در اختیار سرمایهدارای هالیوود گذاشت رو یه دستآورد درنظر میگرفت. رنج این دوره رو هم بیشازپیش خونوادهاش بردن که مجبور شدن وقت و انرژی زیادی رو برای پیشبرد یه کسبوکار خونوادگی بکشن در حالیکه یه زمانی افراد پولداری بهحساب میومدن و پدرشون خودخواهانه، روی این زندگی قمار کرد.

کمونیسم حالا دیگه لزوما یه ایدهی زیبای روی کاغذ نیست. اونچه که بیشازپیش باعث بد جلوه کردن این کلمه میشه، تاریخی هست که میشه پشت سرش دید. یعنی هیچوقت آدمای همدل یک جامعه نتونستن تبدیل به اکثریت بشن تا همچین ایدهای، بهنفع رشد جامعه کار کنه. اگر توی برخی جوامع، یهعده بلند شدن و گذاشتن که کمونیسم به پیروزی برسه، عموما افراد شدیدا فقیری بودن که فقط دوست داشتن پولی از سرمایهدارا گرفته بشه و به زندگی خودشون سرازیر بشه وگرنه به هیچعنوان فقیر بودن، ازشون افراد همدلتری نساخت و دلیلی بر این نبود که بتونن بیشتر از افراد سرمایهدار جامعه، افکار خودخواهانهی خودشون رو کنار بذارن. همین میشه که صرفا پولدارای خودخواه کنار میرن و نوکیسههای خودخواه، جاشون رو میگیرن و به جامعه، یادآور میشن که قرار نیست تغییر مثبتی صورت بگیره. زیر بار این مدل مبارزات و تحولات، همیشه فقط زندگی یهعده خراب میشه، عدهی زیادی کشته میشن و انواع جدیدی از جنون، گریبانگیر جامعه میشه.
با تمام این اوصاف، ترامبو همیشه حقی برای بیان آزادانهی افکارش داشت و هیچکدوم از این جوانب منفی مبارزهاش یا اندیشهی کمونیسم، دلیل بر این نمیشد که ترامبو و دوستانش رو به زندان بندازن یا از فعالیت اجتماعی محروم کنن. آمریکا از این دوره عبور کرد و همچنان هم مثل قبل باقی موند. الان دیگه کسی رو بابت داشتن افکار کمونیستی یا مسائلی که توی دورههای خاصی باعث محرومیت اجتماعی میشد منزوی نمیکنن اما سیستم حاکم بر آمریکا، همون سیستمی هست که در دوران ترامبو هم حاکم بوده و میشه گفت تبدیل به سیستم حاکمیتی محبوبتری هم شده و پتانسیل اینو داره که به نقاط دیگهی دنیا هم سرایت بیشتری پیدا کنه، چهبسا که همین الانم کشورای زیادی سعی دارن بیشتر، این سیستم رو پیاده کنن و عملا از این اتمسفر، خوششون میاد.
جمعبندی
چه سرمایهداری رایج در امریکا و چه کمونیسم، شاید هردو به یک اندازه نابهنجار باشن ولی فرقشون اینه که آدما سرمایهداری آمریکایی رو دوست دارن و نیازی نیست که بهشون تحمیل کرد. برای آدمایی که دوست دارن خودخواهانه زندگی کنن، هیچچیز جالبتر از یه سیستم رقابتی بیمارگونه نیست که آدمای بازنده و قربانی رو تا جای ممکن، از جلوی چشم برندهها دور میکنه و اجازه نمیده که وجدانشون ذرهای درگیر پیامد غیر مستقیم انتخابهاشون بشه. ترامبو فردی بود که دوست داشت مردم این تاثیر غیر مستقیم رو ببینن و شاید برای همینه که آدمایی مثل اون، حتی در زمان حاضر هم شخصیتهای چندان محبوبی بهحساب نمیان.