
نقد و بررسی انیمیشن والاس و گرومیت Vengeance Most Fowl
منتشر شده در تاریخ ۲۲ بهمن ۱۴۰۴
انیمیشن والاس و گرومیت بعد از 16 سال، با ظاهر وسوسه کننده ای برگشت ولی بیشتر پتانسیل جذب افرادی رو داره که سابقا هم این انیمیشن رو دیدن و تبدیل به بخشی از نوستالژیشون شده. در زمان تحریر این مطلب، حدود یک سال از انتشار این انیمیشن میگذره و از مجموع صرفا 34هزار مشارکت کننده در سایت IMDb امتیاز خوب 7.5 رو به دست آورده.

ماجرای این انیمیشن اختصاص داره به مواجهه ی والاس و گرومیت با دشمن قدیمی شون، پنگوئن شرور که قصد داره با هک کردن ربات جدید هوشمند والاس، به اهداف پلیدش برسه. برگشت این انیمیشن نه تنها یک نوستالژی شیرین برای طرفدارای قدیمیش به حساب میاد بلکه با استفاده از عناصر مدرنی مثل هوش مصنوعی، به طور هنرمندانه ای داستانشو به روز کرده.
در مجموع، والاس و گرومیت شامل چهار کار کوتاه و دو انیمیشن بلند هست که به کمک تکنیک استاپ موشن درست شدن و به نحوی نوستالژی فرهنگ بریتانیا به حساب میان.
این قسمت که با عنوان انتقام پرندگان یا انتقام پنگوئن هم ترجمه شده، فضای کمابیش بالغانه تری نسبت به داستان قبلی داره و میشه حدس زد که مخاطبینش هم بیشتر، افراد بالغ بودن. طنزش کمابیش کمتر بود اما ماجراجویی جالبی داشت.
گرومیت اینجا نقش خیلی پررنگی داره و والاس، شخصیت به مراتب سطحی نگرتری پیدا کرده. در انتقام پرندگان، گرومیت به عنوان قهرمان اصلی داستان ظاهر میشه و مسئولیت مقابله با مشکلات و نقشه های شوم پنگوئن رو به عهده میگیره. این تغییر نقش، باعث شده که گرومیت، شخصیت تاثیرگذارتری پیدا کنه در حالیکه والاس، بیشتر به عنوان شخصیتی دکوری و ساده تر ظاهر شده.
والاس بیشتر شبیه پیرمرد کسل کننده ای شده که چندان درگیر چالش جدی نمیشه و متوجه تاثیر جنون آمیز تصمیماتش نیست. اون نقش یک دوست خوب رو برای گرومیت بازی نمیکنه و کار گروهی چندان جالبی نداره.

استاپ موشن مثل هنر دست پر ایراد و بدوی، در کنار هنر هایپررئاله. مخصوصا توی دوره ای که نه تنها میشه با کیفیت ترین تصاویر واقعی رو ضبط کرد بلکه میشه زحمت تولید این تصاویر رو به هوش مصنوعی سپرد. وجه خاص هنر دست، حالا همون ایرادات خاص انسانی و تکرارشون هست. اشتباهات انسانی خیلی با اشتباهات ماشینی فرق دارن. اشتباهات انسانی، تصویری از محدود بودن انرژی، تمرکز و قدرت انسانه ولی اشتباهات ماشینی، عمدتا تصویری از عدم درک ذهن ماشین از تجربه انسان بودنه.
در این زمینه، استاپ موشن مثل یک هنر دستی، همچنان باور پذیره که در عین زیبایی، میتونه کمبودها و محدودیت های انسان بودن رو به تصویر بکشه.
این انیمیشن به طور گسترده تحسین شده و منتقدها اون رو یک بازگشت موفق دونستن که هم نوستالژی قدیمی ها رو زنده کرد و هم با عناصر مدرن مثل هوش مصنوعی، داستانی تازه و جذاب ارائه داد. امتیاز متاکریتیک به این انیمیشن 83 هست و نقدها تقریبا همگی مثبت هستن.
منتقدها از روایت روان و ماجراجویی پرکشش فیلم تعریف کردن. هالیوود ریپورتر این اثر رو یک ماجراجویی سریع و خوش ریتم توصیف کرده که گرومیت همچنان یکی از بهترین شخصیت های پرده ی سینماست.
منتقدان در راتن تومیتوز این اثر رو استادانه در کلیمیشن دونستن و از جزئیات و دقتی که در هر فریم گذاشته شده تحسین کردن.

اما انتقادات منفی با وجود اینکه تعداد خیلی کمی دارن، بخش مورد علاقه ام هستن. ازجمله نقدهای منفی پرتکرار مطرح شده نسبت به این انیمیشن، کاهش طنز نسبت به قسمت های قبلی و استفاده ی سطحی از عناصر مدرن مثل کامپیوتر و هوش مصنوعی هست. بعضی از منتقدها اشاره کردن که ایده ی هک و هوش مصنوعی جذاب هست اما پرداختش کمی ساده و غیر واقعی بوده. مثلا اینکه والاس بتونه با کامپیوتر کار کنه، برای بعضی ها غیر قابل باوره.
بعضی از نقدها هم به این موضوع اشاره کردن که فیلم بیش از حد به نوستالژی تکیه کرده و برای مخاطب جدید، چندان چیز تازه ای ارائه نمیده.
در بعضی از بازخوردها به این موضوع اشاره شده که داستان در بعضی لحظه ها کشدار میشه و انرژی قسمت های کوتاه کلاسیک رو نداره.

جمع بندی
نمیدونم شاید اثرات افزایش سن هم باشه اما داستان های قبلی والاس و گرومیت، درنظرم دیوونه بازی بیشتری داشت. والاس ایده های جالب و احمقانه تری رو دنبال میکرد و دردسرهایی که تجربه میکرد هم سرگرم کننده تر بود.
اشتیاق والاس به کسب تجربه و خاص زندگی کردن، توی این قسمت تا حد زیادی حذف شده. اون شبیه بخشی از وجود خود مخاطب هست که دوست داره تجارب متنوعی کسب کنه اما ترس یا حماقت، محدودش کرده. والاس به عنوان یک شخصیت داستانی، راه هایی رو میرفت که مخاطب، قرار نیست طی کنه و به جای ما خیالپردازی میکرد.